عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از آخرین اخبار با خبر شوید.

در وهله اول و پيش از آغاز بايد نکته اي را يادآور شد و آن هم اين است که ما در سياست خارجي، موردي به نام خطا يا اشتباه نداريم؛ در تاريخ هم به همين منوال. کشورها همواره در سياست خارجي شان براساس منافع ملي و استراتژيک خود رفتار مي کنند.

 

در سياست خارجي همچنين دوست و دشمن ابدي هم وجود ندارد. در اين بين بايد گفت مسايل ايدئولوژيک نيز اصالتي ندارد. اما درخصوص روسيه؛ از دوران قاجار تاکنون، سياست هاي روسيه در قبال ايران همواره بر يک منوال و روش نبوده است.

 

روسيه، ايران را به چشم يک ابزار براي پيشبرد اهداف خود در سطح بين الملل نگاه مي کرده است. ايران نيز روسيه را در قامت يک قدرت جهاني براي موازنه قدرت به نفع خودش مي ديده است، به خصوص در زمان «فتحعلي شاه» قاجار. اين روش همواره از روش هاي حاکمان ايران در نيم هزاره اخير بوده است. علت آن هم اين است که ايران هميشه بين دو همسايه شمالي و جنوبي خود گير کرده است. تا زماني که انگليس در خاورميانه بود، بين روس ها و انگليس ها و پس از خروج انگليس و آمدن آمريکا، بين روس ها و آمريکايي ها مانده است. درخصوص 16 موردي که در مطلب کارشناسان روس اشاره شده، بايد تاکيد کرد، لااقل بنده، برخي موارد مانند مساله «حزب توده» و «اشغال آذربايجان» را قبول ندارم، در عوض برخي رفتارها و حرکات روسيه بوده که در اين فهرست نيامده است. يکي از اين موارد که ذکر نشده، نقش روسيه در انقلاب مشروطه بود. در جريان انقلاب مشروطه، انگلستان براساس منافع خود، با انقلاب مشروطه همراه شد ولي روسيه به دليل منافع ملي خود طرف استبداد را گرفت که نمود عيني آن به توپ بستن مجلس توسط «کلنل لياخوف» روس بود که در ابتداي تابستان سال 1287 اين کار را انجام داد. روسيه در جريان انقلاب مشروطه به بازتوليد استبداد در ايران کمک کرد. يکي ديگر از اعمال روسيه در ايران که مي توان آن را اوج سياهکاري هاي اين کشور دانست، ماجراي «مورگان شوستر» مستشار آمريکايي تبار بود که خزانه دار کل ايران شده بود. او ظرف مدت هفت، هشت ماه يک انقلاب مالي در ايران انجام داد که باعث شد کسري بودجه از بين برود. مسکو که منافع خود را در خطر مي ديد، تا آنجا پيش رفت که براي اخراج «شوستر» تهديد به تصرف تهران کرد تا اينکه دربار، مجبور شد «شوستر» را اخراج کند.

 

 در اين بين مناسبات برخي شاهزادگان قاجار با روسيه که به نوعي عمال روس ها بودند، تاثيرگذار بود؛ چراکه آنها منافع مالي خود را در خطر مي ديدند. پس از انقلاب اکتبر 1917 روسيه، درگيري کشورهاي غربي با روسيه به درگيري آنها با اتحاد جماهير شوروي تبديل شد. پس از آن بود که روس ها قرارداد «گلستان» را لغو و قرارداد 1921 را با ايران منعقد کردند که به موجب آن تمام امتيازات روسيه در ايران لغو شد. در دوران رضاشاه ايران هرچه از غربي ها درخواست تاسيس کارخانه ساخت فولاد و آهن مي کرد آنها توجهي نمي کردند. در نهايت آلمان به رهبري هيتلر در کرج يک کارخانه ذوب آهن براي ايران ساخت که متفقين هنگام اشغال ايران در جريان جنگ جهاني دوم، آن کارخانه را تخريب کردند تا ايران به آهن و فولاد دسترسي نداشته باشد.

 

محمدرضاشاه بازهم از غربي ها درخواست احداث کارخانه توليد آهن و فولاد مي کرد که باز هم آنها بي توجه بودند. در نهايت اين شوروي بود که با ايران وارد معامله شد و در ازاي صدور گاز ايران به قسمت هاي جنوبي شوروي، اقدام به تاسيس کارخانه هاي ذوب آهن اصفهان، ماشين سازي اراک و تراکتورسازي تبريز کردند. پس از افتتاح ذوب آهن بود که شرکت هاي غربي هم در اين زمينه وارد ايران شدند. مي بينيم که نقش روس ها در قبال ايران يک سويه و يک طرفه نبوده است. پس از فروپاشي شوروي، روابط ايران- روسيه براساس يک کوته بيني اقتصادي انجام شد. پس از آن، بار ديگر روس ها با کارت ايران در سطح بين الملل و در مواجهه با غرب براي امتياز گيري از آنها، عمل کردند. نمونه بارز اين اقدام، در هسته اي شدن ايران قابل مشاهده است. با اينکه ايران قرارداد خوبي با روس ها بسته بود و آنها پول قابل توجهي براي همکاري هسته اي از ايران گرفته بودند، اما در هيچ يک از قطعنامه هاي شوراي امنيت، تحرک جدي از خود نشان ندادند درحالي که در مورد سوريه که اهميتش از لحاظ موقعيت، يک بيستم ايران هم نيست، حتي تا مرحله وتوکردن قطعنامه هم پيش رفتند.

 

ايران طي اين مدت، منافع خوبي را عايد «مسکو» و «پکن» کرده بود اما آنها با ايران در حد يک کشور درجه سه هم برخورد نکردند. تجارب تاريخي ايران گواهي مي دهد؛ هرگاه در تهران دولت ها تصميم گرفته اند موازنه قدرت (چه منفي و چه مثبت) را کنار بگذارند، در سياست خارجي آسيب ديده ايم. آخرين نمونه، دوران احمدي نژاد است که سياست خارجي ايران دچار يکجانبه گرايي شد و دولت بيش ازاندازه به سمت شرق گرايش پيدا کرد و در نهايت، کشورمان متضرر شد و در تنگناي ديپلماتيک جهاني قرار گرفت. الان هم برخي فکر مي کنند روحاني مي خواهد به سمت غرب برود ولي اينگونه نيست.

 

انتشار مقاله اي توسط روس ها با محتواي اشاره به 16 دليل نفرت ايرانيان از روس ها را مي توان در واکنش به سياست جديد موازنه قدرت ايران قلمداد کرد تا باعث نزديک شدن به ايران شوند. به هرحال روس ها در طول مدت گذشته رفتار رذيلانه اي نسبت به ايران داشتند. مطمئنا روسيه و چين پس از رفع تحريم ها، پول هاي بلوکه شده ايران را به راحتي پس نخواهند داد. ايران در زمان احمدي نژاد سياست موازنه قدرت را کنار گذاشت و يکجانبه گرايي را پيش گرفت.

 

مساله ما مساله بدفهمي بوده؛ در زمان فتحعلي شاه که قراردادهاي گلستان و ترکمانچاي بر ايران تحميل شد، کسي جهان را نمي شناخت و همين باعث شد تا نتوانيم خود را حفظ کنيم. اما امروز رييس جمهوري و وزيرخارجه، دنيا را به خوبي مي شناسند.

شرق

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید