عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از آخرین اخبار با خبر شوید.

شامگاه 29 شهریور ماه سال 88 در آستانه پاییزی که هنوز قدم به تقویم نگذارده بود ، طوفان خزان شلاقی علم کرد و شاخسار هنر را به ناگاه برگ و بار فرو ریخت ، استاد پرویز مشکاتیان آفرینشگر دهها اثر ارزشمند موسیقی ایرانی ساز بر زمین گذاشت و این استاد هنرمند آخرین پرده عشق را در نوای دلنشین موسیقی سرود.



عقاب تیز پرواز هنر را ستیغ قله های جهان چنان حضیض آمد که شاهبال به پرواز بر گشود و دامن از تعنت خاک بر گرفت .

'سروآزادِ' روح او متین تر از آن بود که 'دود و عودِ' ، 'جان عشاق' را بر طبله 'گنبد مینا' و 'مقام صبر'ش او را فرصتی تا 'خلوت گزیده' و 'بیدادِ' 'آذرستان' را بر'آستان جانان' 'نوا' کند.

'افق مهر' را در 'لاله بهارِ' ، 'صبح مشتاقان' و در پرده پرده های ' چاووش' ، ' نغمه' زد و' سرّ عشقِ' مضرابهای 'شورانگیز'ش را در رکاب 'دستان' گذاشت.

مشکاتیان اما در حال و هوای دهه 50 با تصنیف 'الا ای پیر فرزانه' بر اریکه هنرِ پر تجلای موسیقی ایرانی، نقش مضراب خویش را حک نمود. آفرینش های بدیع و مضرابهای رحیل او، چابک و راهوار از کمند احساس او می رهیدند و در برابر چشمان مبهوت حاضرین چنان زیر و بم چهار مضراب نهفت را به زیر سیطره قدرت خویش می کشید که نیوشندگان حاضر در خوابگاه ارم، مسخر سحر پنجه های هنرمند او دست تشویق بر می داشتند تا آنجا که شادروان فرامرز پایور که هرگز عادت به تائید هیچ کس نداشت لب به تحسین گشود و با همان لهجه گرم خود گفت: این جوان 22 ساله عجب دست و بالی دارد ! و همین جمله او بود که مرا ترغیب نمود با وجود آنکه مرحوم پایور داور مسابقات موسیقی ما در اردوها بود و من دیپلم افتخار سنتور نوازان کشور را از دست او گرفته بودم اما در ادامه راه موسیقی ، راهی چاووش شوم و تن به جامه تلمذ مشکاتیان در پوشم .

مشکاتیانی که آن روزها ' سواران دشت امید ' و ' حصار' به ما می آموخت و ' دخترک ژولیده' علی نقی وزیری را با آن دوراب های تند و تیز می نواخت و در اوج سرعت و دقت گاه چندین بار پیاپی مضراب چپ و راست را عوض می کرد تا بتواند تکهای پر قدرت را با حجم بیشتری اجرا نماید .

در آن عصر پهلوانی پایور و خسروانی پهلبد ، پا به صحنه گذاردن رستم دستانی از خطه خراسان ، کمی سخت جلوه می نمود اما مشکاتیان آمد و ' چو شیری سوی جنگ آید - دل او چون نهنگ آید ، بجز خود هیچ نگذارد - و با خود نیز بستیزد .

آن روزها مشکاتیان شورانگیز را ساخت و با ابداعی هنرمندانه ،MI خرک زرد را DO کوک کرد و هر چند سخت به باد انتقاد اساتید تراز اول گرفتار شد اما شورانگیز او در دلها شوری دگر انداخت از میکده جان ، در کوتاه مدتی پس از آفرینش شورانگیز، ' آذرستون ' و به دنبال آن ' آستان جانان' بر رواق بیستون موسیقی ملی نشست .

مشکاتیان ' بیداد ' را ساخت او در پی بازار و درهم و دینار نبود . سنتور La کوک و جفت مضرابهایش خضر فرخ پیک طلب می کرد و باران بهار .

در همان دهه 60 ' دود عود' سینه اش پرده از ' سر عشق' او در روزگاری بر می داشت که ' نوا' ی ' دستان' او در ' لاله بهار' ی 'مرکب' ، ' خلوت گزیده' بود و در انتظار ' صبح مشتاقان' ، ' افق مهر' را می نگریست در حالی که جانش از غم تاب داشت و دل شکسته از همرهانی سست عناصر ، شیر خدا و رستم دستانش آرزو بود.

استاد شعر را خوب می شناخت و بر سبک شناسی ملک الشعرا به خوبی مسلط بود، برخوردش با کلام از جنس دیگر بود و بی پروا تر از آنکه موسیقی را در حصار سنت های دگم به اسارت کشد دستش با قلم آشنا بود زیبا می نگاشت و کوتاه اما لبریز از معنایی که نشان از اندیشه های پویا و ژرف او داشت.

سکوت ، لبخند، نگاه و حتی قاب کوچکی که بر دیوار اتاقش نصب بود ، در عین سادگی ساعت ها فکر و ذهنت را مجذوب شکوه وصف ناپذیری می کرد که در نهان وجودش احساس می شد و بی اختیار مخاطب را به تکریم فرا می خواند . شاید تصدیق : خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی .

دست و دلباز بود و معتقد که از هر آنچه باعث بالندگی موسیقی شود پرهیز نباید داشت و با همین اعتقاد بود که در برخی از آثار هنریش با وجود عظمتی که داشت از خوانندگانی استفاده می کرد که به گفته خودش از منطقه صدایی آنها خوشش می آمد و معتقد بود باید دست آنها را بگیرد.

آن روزها ، هفته ای دو مرتبه از شیراز به تهران می رفتم آن هم با اتوبوس در یکی از سفرهای زمستانی برف سنگینی آمد و راهها بسته شد جایی برای اقامت در تهران نداشتم و خواستم شب را در منزل او بیتوته کنم ساده و بی تکلف گفت : امشب را مهمان من باش البته آن یک شب به چند روز منتهی شد .

خانه مشکاتیان آپارتمانی بود در طبقه سوم جنب دانشگاه تهران . بخاری نفت سوزی داشت که در آن شب سرد زمستانی بسیار ارزشمند بود آقای مشکاتیان می دانست که هر ساعت از شب بخوابم از چهار بامداد کلافه و بی تاب دمیدن صبح هستم و تاکید می کرد هر زمان بیدار شدی نگران من نباش اینجا را خانه خودت بدان .

قاب عکس ساده ای در اتاقش بود که تصویر مردی را در کنار ساحل نشان می داد که روی صندلی در حالی که یک دستش زیر سرش بود و دست دیگرش روی چشمانش خوابیده بود و من احساس می کردم حریر سادگی و بزرگی روح مشکاتیان در این قاب به تصویر کشیده باشند .

مشکاتیان از هنرمندانی بود که بر جای جای فرهنگ شفاهی این مرز و بوم اثر گذاشت هر چند در فاصله سالهای 84-76 کمتر در صحنه اجراها حضور داشت اما پس از سالها خاموشی با انتشار آلبوم های پس پرده – سرو آزاد – مقام صبر – بیست قطعه – تمنا – دونوازی سنتور و تمبک و ... باغ موسیقی را حیاتی دیگر و غلغله ای فرح بخش بخشید .

در طول 54 سال تقویمی عمرش آثار ماندگاری را طی 30 سال آفرینش بدیع در موسیقی از خود به یادگار گذاشت آثاری که هر کدام نمایی از ژرفای موسیقی ملی که جهانی را به پیش سیطره موسیقی ایران به زانو می کشاند را ترسیم می کرد صدای سازش از دیگر نوازندگان پر حجم تر بود .

بسیار اهل مطالعه و تحقیق بود و بر ادبیات کلاسیک ایران اشراف کامل داشت . با همه اشمئزازی که نسبت به سیاسی کاری و سیاست بازی داشت اما هرگز نسبت به مسائل سیاسی و تحولات اجتماعی بی تفاوت نبود .

آثار ماندگاری که او در عرصه ردیف موسیقی ملی به یادگار نهاد ، جان کلام ادبیات این سرزمین را تجلی می کرد و قطعات بی کلام او آنچنان پر محتوا رخ می نمود که اگر صدا و سیما می خواست ، رسالت فرهنگی خود را حقیقتا ً به فرجام رساند تنها قطعه خزان او می توانست موضوع هفته ها گفتگوی فرهنگی – هنری باشد.

اما به هر حال در عرصه سیاست ، کلاه سروری این است که اعتلای خویش را بر اعتلای جامعه تفوق بخشی چه رسد به اینکه بخواهی به مخالفان خود فرصت دهی و بعید است که با 'رزم مشترک' همراه شوند و به همان آسانی بر قله های مسند و قدرت صعود کنند چه رسد به آنکه ' از سر کنند خواب مستی و بر هم زنند بساط خودپرستی' !

در سالهای دهه 60 هر موتور سوار هوندا 125 خود دادستانی بود برای خود که می توانست بدون نیاز به احکام قضایی پلمب کند و ساز بشکند و هر چه التماس می کردیم که این سنتور ساخت ناظمی است ، تار یحیی است و سه تار عشقی، تنها پاسخ این بود که آنها را هم نیم ساعت قبل دستگیر کرده ایم و به همه چیز اعتراف کرده اند ! خلاصه اگر امروز تنها بخشی از فرهنگ با موتور به جامعه منتقل می شود آن روزها تمام فرهنگ به شیوه موتوری منتقل می شد.

در آن سالهایی که هنرمندان شمع لرزان موسیقی را از گزند طوفان تعصبات دگم پستو به پستو پنهان می کردند ، مشکاتیان با سحر پنجه های هنرمندانه اش ' آستان جانان ' و ' بیداد' را می نواخت و با همه تنگناها می کوشید برای مردمی که مشتاق شنیدن ابتکارات هنری او بودند آثاری ماندگار بیافریند.

طبع منیع مشکاتیان که همواره خار چشم رقیب بود و کحل البصر رفیق به او اجازه نمی داد تسلیم فضای موسیقی دوران گذشته شود که موسیقی سرشار از ساخته های کوچه بازاری بود .

ساز او حال و هوای خاصی داشت و با وجود آنکه مقتدر می نواخت اما هرگز نواختنش شلوغ نبود از اولین جلسه ای که به کلاسش رفتم مرا موظف کرد که هر روز یک بیت شعر حفظ نمایم. در طول سالهایی که از کلاس درسش بهره می جستم هرگز درخواست دستمزدی نداشت حتی آن زمانی که من خود پاکتی را در منزلش گذاشتم به بهانه اهداء چند جلد کتاب بیست قطعه ، پاکت را لای جلد یکی از کتابها به من برگرداند و من در میانه راه که به سلفچگان رسیدم آن را دیدم.

مشکاتیان هنرمندی بود که با ایمان راسخ به کارش زیست و هرگز از طعن حسود نگریخت شاید که باور داشت ' غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل..' او مظلومانه زیست و حتی پس از خاموشی اش نیز از گزند زبان و قلم دوستان بیگانه احوال در امان نماند.

سبک آهنگسازی او به گونه ای بود که با پرهیز از شیوه های کلیشه ای ، ابداعات هنری را متصف به رعایت ردیف موسیقی ملی خلق کند. آثار او در هر مقطع زمانی نقطه عطفی در موسیقی ملی بود. قطعه ' وطن من' را در وانفسایی ساخت که بسیاری می کوشیدند موسیقی را خنثی جلوه دهند. او هرگز موسیقی را فدیه جذب مخاطب نمی کرد و مضرابهایش ژست کارهای نو و بی مایه را بر نمی تافت اما در عین حال سنتی به سنت نمی نگریست.

بداعت آثارش با قوام و غنای معنایی توأم بود و در عین تازگی و شستگی هرگز ادعایی بر نو بودن نداشت به رغم بسیاری که امروز هر کاری آماده می کنند مدعی می شوند که کارشان نو وتازه است.

آخرین بار او را در کنسرت محمد رضا لطفی دیدم و خیلی زود سالن را ترک کرد. مدتها بود که خنده از لبش رخت بر بسته بود سرو آزاد موسیقی ایران دیگر تاب آن نداشت تا مقام صبر را دستمایه خود کند. پس پرده ای می دید و لحظه دیدار او بسیار کوتاه بود.

گنبد مینایش، گنج صبوری خلوت گزیده ای بود که صبح مشتاقان را با دود عود معطر می کرد. در کنسرت انجمن زرتشتیان برای اولین بار او و محمد رضا لطفی قطعه دل انگیزان را اجرا نمودند و من که از روابط این دو مطلع و غرور محمد رضا لطفی را بارها دیده بودم می دانستم که لطفی علی رغم سعایت دوستانش بالاخره خود را متقاعد نموده بود که دل انگیزان مشکاتیان را اجرا کند آن هم در یک اجرای زنده که هر آن احتمال افت کوک ساز میرفت و قطعا برای لطفی گران تمام می شد. یک سنتور و یک تمبک و یک آواز و اندیشه های متعالی هنرمندی که اغراق نیست اگر بگوئیم بخش اعظمی از تاریخ معاصر موسیقی ایران را ساخت.

همه کسانی که در کنسرتهای خارج از کشور شرکت کرده اند می دانند که چقدر سخت است پشت یک ارکستر سنفونیک صد نفره و یا ارکستر فیلامونیک با جمعیت افزونی از هنرمندان چقدر سخت است که یکه و تنها با دو مضراب و ناخنی شکننده بخواهی برنامه زنده ای را اجرا کنی. انگار باید به اندازه صد نفر آرشه کش و کلارینت نواز باید آرشه بکشی و نفس داشته باشی و مشکاتیان بارها در این صحنه ها حضور پیدا کرد و شکوه همیشه جاوید موسیقی ایران را به رخ جهانیان کشید .

اینک پنجمین ساگرد درگذشتش در حالی می گذرانیم که هنوز از در هر کلاس موسیقی که رد می شویم چهارمضراب بیدادش ، بیداد می کند خزانش گویی تمام رنگهای پائیز را در نگاهت ترسیم می کند برگهایی که در لا بلای پیچش باد افتان و خیزان دور می شوند.لاله بهار را بر روی شعر ملک الشعرا بهار ساخت که با سبک شناسی سه جلدیش بسیار مانوس بود و افق مهرش بر هر کس پوشیده باشد بر من که هنرجوی او بودم و یک لا قبا جلوی دانشگاه تهران پاتوقم بود پوشیده نیست.

ساخت قطعه خزان بر مبنای مقام الله موسیقی مقامی نشان از تبحر او در شناخت موسیقی اقوام دارد. مشکاتیان اصولا شخصیتی چند لایه و فرهنگی داشت نگاه سیاسی اجتماعی اش به موسیقی و آهنگسازیش طراوت دیگری داده بود. هر چند زندگیش بسیار مختصر اما برای موسیقی ایران بسیار مفید تأثیر گذار بود. از سایر نوازندگان هم عصرش یک سرو گردن بالاتر بود .

سرانجام شامگاه دوشنبه 30 شهریورماه1388 با پیامکی از مرگش آگاه شدم مشکاتیان رفت و امید است رزم مشترکش از تفکر ما رخت بر نبندد. اعتقادی به مرگ هنرمند ندارم و بر عکس باورم این است که بسیاری از هنرمندان هستند که پس از مرگشان تاثیر واقعی خود را بر جامعه نشان می دهند.

امروز به پایمردی پرویز مشکاتیان ها و فرامرز پایورها در هر کوی و برزنی کلاس موسیقی برقرار است و این شمع لرزان در تند باد حوادث از پستویی به کنجی و از کنجی به زاویه مدرسه ای رفت و اگر تاثیر گذاری آنها نبود شاید هنوز دانشگاههای موسیقی ما راه نیفتاده بود.

فراموش نکنیم که با تعطیلی 10 ساله دانشگاههای موسیقی عملا ما 10 سال فارغ التحصیل موسیقی نداشتیم و این خود ضربه ای جانکاه بر پیکره نحیف موسیقی ملی است که امید است دولت تدبیر و امید جبران آن همه مافات کند .

........

* دکتر سعید نیاکوثری : دارنده پرچم افتخار از دانشگاه شیراز و دارنده مدال برنز مسابقات جهانی ولز انگلستان ، آهنگساز و موسیقیدان برجسته استان فارس .


مطالب مرتبط:

- سخنی با مدیر کل جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس(دکتر سعید نیا کوثری)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید