آخرين اخبار

روشن/خاموش صدا شکلک تاریخچه سوالات متداول Kide Chat
14:25-- System: Welcome!
13:40-- morteza: اصلاحات زنده باد روحانی پاینده باد
15:16-- morteza: ۹ شخصیت اصلاح‌طلب در نامه‌یی به رییس‌جمهور خواستار اقدام عاجل دولت در رفع “سوءتفاهم‌های” باقی مانده از انتخابات ۸۸ شدند.

به گزارش اعتماد، ابراهیم اصغرزاده، الیاس حضرتی، محمدجواد حق‌شناس، فیاض زاهد، رضا نوروززاده، سعید لیلاز، اسماعیل دوستی، مسعود سلطانی‌فر و نعمت احمدی طی نامه‌یی به حسن روحانی موضوعاتی را با وی در میان گذاشتند.

در این نامه بر لزوم مورد بخشش قرار دادن دو طرف انتخابات ۸۸، آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد تاکید شده و این افراد با توجه به چهره بین المللی خاتمی خواسته‌اند که از وی مصرانه درخواست شود تا در مراسم خاکسپاری ماندلا حضور یابد.

در بخش دیگری از این نامه با اشاره به تجربه دولت اصلاحات به رییس‌جمهور تاکید شده است که مبادا به گونه‌یی رفتار شود که نیروهای حامی رییس‌جمهور در استان‌ها احساس تضییع کنند.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

جناب آقای دکتر روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

حق‌شناسی حکم می‌کند تا به تعبیر متعالی قرآن کریم هر چند با تاخیرسلام‌های گرم خود را به شما منتخب ملت بزرگ ایران و تیم مذاکره‌کننده هسته‌یی خاصه جناب آقای دکتر ظریف، وزیر امور خارجه ایران و همکاران محترمشان ابلاغ نموده و بابت این پیروزی بزرگ به شما و تیم مذاکره‌کننده تبریک عرض نماییم. بی‌شک آنچه حاصل شده، بازتابی از اراده ملت بزرگ ایران و در راستای تمایل و خواست آنان برای تغییر در سیاست‌ها و رویکردهای نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است. خواسته‌یی که خود را در دل انتخابات ۲۴ خردادماه نشان داد و شما را که بازتابی از گفتمان اصلاح‌طلبی، اعتدال و خردورزی هستید بر سایر روش‌ها و مرام‌ها ترجیح داد. شیرینی دیگر این موفقیت به انجام تعهد شما با ملت برمی‌گردد که قول داده بودید در ۱۰۰ روز اول کار خود بتوانید گامی بلند به سمت رفع مشکلات عدیده‌یی که به دلیل سوءرفتار‌ها و مدیریت‌های اعمال شده در سال‌های گذشته بر این کشور رفته ‌بردارید.

جناب دکتر روحانی
اینک همه ما، اعم از نخبگان و فعالین در حوزه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و دیگر اقشار ملت، بر خود می‌بالیم که در راستای تضمین حقوق ملت ایران و پذیرش قواعد انتخاباتی به این مهم دست یافته‌ایم. هرچه از انتخابات دور‌تر می‌شویم اهمیت کار ملت بزرگ ایران و تدبیر رهبری نظام و رهبران سیاسی آنان اعم از هاشمی و خاتمی و دیگر بزرگان و فداکاری تاریخی دکتر عارف روشن‌تر می‌شود.

اما این همه ماجرای سیاست در ایران نیست. دوست داریم از این فرصت بهره برده به عنوان دوستان خیرخواه‌تان نکاتی را با شما در میان نهیم. به خوبی می‌دانید که سیاست خارجی در تداوم و در راستای سیاست داخلی است. خود شما به خوبی تبلور انعکاس اقدامات داخلی بر تصمیمات کلان خارجی را شاهد بوده‌اید. اگر نبود انتخاب ملت ایران و حضور باشکوه در پای صندوق‌های رای و مشروعیت گسترده‌یی که به شما به عنوان رییس‌جمهور بخشیدند، هیچگاه قدرت‌های جهانی و بین‌المللی چنین تعامل سازنده‌یی را با شما و دولت منتخب نشان نمی‌دادند. همان‌طور که شاهد بودیم در دولت گذشته، تمامی تلاش‌ها برای نامه‌نگاری‌های کذایی و ابراز علاقه برای نزدیکی به قدرت‌های تاثیرگذار با پاسخ سرد و منفی آن‌ها روبه‌رو شد. لذا نباید فراموش نماییم که منبع و الهام بخش مشروعیت شما و دولتتان از کجاست. ملتی به شما رای داده‌اند که خواهان تغییر در تمامی سطوح تصمیم‌گیری‌های داخلی و خارجی بودند. رای مردم نشانگر تمایل آن‌ها به گفتمان اصلاح‌طلبی و اعتدال سیاسی بود. مردم ایران از تحقیر در دو جبهه داخلی و خارجی توامان منزجر بودند. آن‌ها در عرصه خارجی احترام متقابل و در جبهه داخلی احترام به حقوق شهروندی را طلب کرده‌اند. مردم به کسی رای دادند که با شهامت گفت: «من یک حقوقدان هستم.» نیک می‌دانید که مهم‌ترین رسالت حقوقدانان دفاع از حقوق مدنی و اجتماعی مردم است. لذا جا دارد بر این نکته تاکید نماییم که نمی‌توان در عرصه خارجی به انحصار نه گفت اما در منظر داخلی به محدودیت و تضییع حقوق شهروندی رضا داد، یا خود را فارغ از مسوولیت در این باره دانست. ملت بزرگ ایران از شما انتظار دارند ضمن احترام به اولویت‌های کاری خود، به سوگندی که به قانون اساسی خورده‌اید و تعهداتی که به مردم داده‌اید پافشاری کنید.

جناب دکتر روحانی
بزرگ‌ترین حامی و مدافع شما، ملت بزرگ ایران است. لذا با مردم از خواسته‌ها، آرزو‌ها و دغدغه‌ها و البته از موانعی که با آن روبه‌رو هستید سخن بگویید. تجربه دولت اصلاحات می‌تواند راهنمای مناسبی برای دولت شما باشد. مبادا کاری کنیم که مسببان بحران‌های امروز ایران و کسانی که در همه عرصه‌های مختلف کشور را با بن بست روبه‌رو کرده‌اند، فردا در جایگاه مدعی العموم بنشینند. مبادا به گونه‌یی رفتار شود که نیروهای حامی شما و دولت کریمه در استان‌ها احساس غبن و تضییع کنند. نیک می‌دانیم و می‌دانید که قدرت واقعی در نزد مردم است.

جناب آقای رییس‌جمهور
اینک که این نامه را ملاحظه می‌نمایید دنیا در غم از دست دادن یکی از بهترین و بزرگ‌ترین فرزندان خود محزون است. نلسون ماندلا که نامش بزرگی، اعتبار و اعتلا به انسانیت بخشید. انسان آرمانخواهی که سقف رویا‌هایش برای رهایی بشریت را به کینه‌توزی و انتقام پس از کسب قدرت محدود نساخت. او نشان داد که نمی‌توان فراموش کرد ولی می‌توان بخشید! بسیاری در تاریخ مبارزات سیاسی به زندان رفته یا آسیب دیده‌اند. اما کمتر انسانی را سراغ داریم که بتواند زندانبانان و بانیان ظلم به خویش و ملتش را ببخشاید و بر بستر گذشته خانه‌یی نو بسازد و از همه ظرفیت‌ها برای تعالی کشورش بهره برد. چقدر شایسته است تا جنابعالی از این فرصت بهره برده از جناب سیدمحمد خاتمی رییس‌جمهور پیشین ایران مصرانه درخواست نمایید تا در مراسم به خاکسپاری ایشان حضور یافته و حامل سلام‌های گرم شما و ملت بزرگ ایران برای آفریقا و جامعه جهانی باشد. خاتمی یک چهره بین‌المللی و قابل احترام در جامعه جهانی و مبدع نظریه گفت‌وگوی تمدن‌هاست. حضور ایشان موید دیپلماسی عمومی و عاملی برای ترمیم چهره ایران و انعکاسی از پیامی است که پس از انتخابات به دنیا صادر می‌شود. این حضور مانع بزرگی در برابر سمپاشی‌های تندروهای جنگ‌طلب و رژیم‌های بی‌بنیادی چون اسراییل خواهد بود.

جناب آقای دکتر روحانی
حضور شما در دانشگاه به مناسبت روز دانشجو نشان داد که نسل نواندیش و پیشگام دانشجویان ما با وجود سمپاشی‌های گسترده و تبلیغات یکسویه همچنان با آرمان‌های اعتلا، اعتدال و اصلاحات همراه است. سخنان گرانقدرتان را ارج می‌نهیم و می‌دانیم که با حمایت همه گروه‌های اجتماعی و اصحاب سیاست می‌توانید با کلید معروف خود قفل‌هایی که همچنان بر برخی از امور زده شده باز نمایید. متاسفانه باید تاکید نماییم که نباید از تحرکات نیرو‌ها و محافل و ستادهای تولید بحران که در نتیجه انتخابات اخیر منافع خود را از دست رفته می‌بینند غافل شد. آن‌ها علاقه‌مندند تا دولت را با بحران‌های ساختگی درگیر نمایند و در برابر سیاست‌های منطقی دولت تدبیر و امید سنگ‌اندازی کنند. این گروه همچنان دوست دارد تا گوش‌های خود را بسته نگه دارد. همچنان شاهد کج‌سلیقگی‌ها و ناسازگاری‌های آنان هستیم. اما یادتان باشد، اصرار شما بر خواسته‌های بزرگ ملت ایران خاصه بسط و احیای حقوق شهروندی و تمایلی که در انتخاب شما نشان داده‌اند مهم‌ترین سلاح برای موفقیتتان خواهد بود. پس به لطف خداوند و با تکیه بر ملت ایران و بهره‌وری از هوش ذاتی خود بر اهدافی که در انتخابات با مردم در میان نهاده‌اید استوار باشید.

آقای رییس‌جمهور
ایران کشوری است تاریخی با فرهنگی ریشه‌دار و سترگ. مهم‌ترین میراث تاریخ ایران تنها بنا‌ها و یادمان‌های تاریخی نیستند، بلکه باارزش‌ترین میراث تاریخ ایران، انسان است. شما رییس‌جمهور کشوری هستید که در تاریخ خود سابقه تدوین نخستین بیانیه حقوق بشر را در سابقه خویش دارد. شما نیز باور دارید که اصحاب فرهنگ و هنر فرهیخته‌ترین بخش و لایه اجتماعی این سرزمین هستند. لذا توجه خاص حضرتعالی و دولت محترمتان در حوزه فرهنگ و هنر ضرورتی پایدار است. مطلوب است وزارتخانه‌ها و موسساتی که با مقوله فرهنگ، علم و هنر ارتباط دارند، متعهد به تحقق اهداف و برنامه‌های جنابعالی که مورد پذیرش و حمایت مردم ایران قرار گرفته باشند. سینما، تئا‌تر، کتاب، روزنامه‌ها و ده‌ها محور و بستر دیگر هنری نیازمند این بذل توجه و پیشبرد سیاست‌های جدید هستند. تنها دولت‌هایی پایدار و در خاطره تاریخی ماندگار هستند که خود را مقید به خدمتگزاری به اصحاب علم و خرد و دانش بدانند.

جناب رییس‌جمهور
در پایان جا دارد تاکید نماییم، حال که به برکت اقدامات مدبرانه رهبری انقلاب و حمایت‌های ایشان و مردم بزرگ، دولت توانست در عرصه خارجی توفیقات بزرگی به دست آورد، مطلوب است که در ارتباط با برخی سوءتفاهم‌های باقی مانده از انتخابات ۸۸ هم اقدامی عاجل صورت پذیرد. بیاییم کاری کنیم که این پیروزی‌ها موجب انسجام در وحدت ملی و تقویت بیش از پیش نظام جمهوری اسلامی شود. در انتخابات ۸۸ بسیاری اشتباه کردند. اما نمی‌خواهیم همچنان در گذشته تنفس نماییم. همان‌گونه که جناب خاتمی فرموده بودند، بهتر است طرفین همدیگر را مورد بخشش قرار دهند تا دست به دست یکدیگر فردای ایران را رقم زنیم. شایسته است که حضرتعالی و شورای عالی امنیت ملی با نگاهی مثبت در تعامل با مقامات عالیرتبه برای آزادی زندانیان سیاسی اقدام نموده تا شیرینی این اتفاقات فرخنده صدچندان شود. در این میان لازم است تا به‌صورت کارآمدی درباره رفع حصر از آقایان موسوی، کروبی و خانم رهنورد اقدام شود. ادامه این وضعیت به نفع هیچ‌کس جز تندروهای افراطی که هدفی جز نابودی و هدم کشور ندارند نیست. این روز‌ها تلخی اقدامات تندرو‌ها در مسیر مذاکرات هسته‌یی را شاهد بودیم. آتش‌افروزانی که‌گاه گاهی در خطبه‌های نماز جمعه و دیگر تریبون‌ها یا پخش مستندهایی بی‌محتوا و غیرمنصفانه از رسانه ملی تنها هیزم معرکه‌های جدیدی را فراهم آورده، فرصت آشتی ملی و وحدت عمومی را که خلاف کاسبکاری‌های آنان است به عقب می‌اندازند. در جایی که رهبری عالیقدر نظام از این مذاکرات حمایت می‌کردند، این اقلیت نادان در کنار دولت‌های اسراییل و عربستان و جنگ‌افروزان غربی برای شکست مذاکرات متحد شده بودند؛ اقدامی که با تدبیر و درایت طرفین ناکام ماند.

ابراهیم اصغرزاده، الیاس حضرتی، محمدجواد حق‌شناس، فیاض زاهد، رضا نوروززاده، سعید لیلاز، اسماعیل دوستی، مسعود سلطانی‌فر، نعمت احمدی
15:17-- morteza: یک فعال سیاسی اصولگرا در واکنش به اظهارات اخیر حمید رسایی علیه حضور احتمالی سیدمحمد خاتمی در مراسم تدفین نلسون ماندلا، از حضور خاتمی در این مراسم دفاع کرد و این اظهارات را توهین به ملت ایران دانست.

به گزارش آفتاب، پس از درگذشت نلسون ماندلا، گمانه زنی های بسیاری در خصوص حضور نماینده جمهوری اسلامی ایران در مراسم تدفین وی مطرح شد و در این میان نام سید محمد خاتمی نیز به چشم می خورد. رئیس جمهور اسبق کشورمان در واکنش به این صحبت ها اعلام کرد: «ممنوعیتی برای خروج از ایران ندارم و امیدوارم که بتوانم در این مراسم شرکت کنم». این صحبت ها کافی بود تا بهانه ای به دست جریان های افراطی اصولگرا بدهد تا بتوانند مرد اول اصلاحات را به باد انتقاد و تهمت بگیرند.

در همین خصوص حشمت ا… فلاحت پیشه نماینده اصولگرای سابق مجلس شورای اسلامی در گفتگو با «پیام نو» گفت: با توجه به این نکته که ممنوعیتی در خصوص خروج آقای سید محمد خاتمی وجود ندارد و ارتباطی که مرحوم ماندلا با مسئولان ارشد جمهوری اسلامی ایران داشتند و همچنین علاقه خاص او به انقلاب اسلامی ایران، حضورآقای خاتمی و یا مقامات سابق و کنونی کشور در مراسم تدفین وی بسیار در مسائل و وجهه سیاسی ایران در جهان موثر خواهد بود، زیرا نزدیک ترین رهبران در دنیا به نلسون ماندلا مسئولان ایران هستند. به نظر بنده این سفرها قطعا مثبت خواهد بود و از آنجایی که چنین شرایطی به ندرت در تاریخ کشورها به وجود می آید، نباید آنها را نادیده گرفت و برخورد سیاسی کرد. لذا حضور شخصیتی مانند آقای خاتمی در این مراسم نشان‌دهنده قوام ایدئولوژی در ایران است.

همچنین این فعال سیاسی اصولگرا در واکنش به صحبت های اخیر حمید رسایی نماینده تهران در مجلس مبنی بر اینکه «خاتمی نشان داده که سابقه خوبی در سفرهای خارجی ندارد، از ملاقات با برخی افراد مثل «جورج سوروس» گرفته تا اخذ کمک مالی از برخی شیوخ کشورهای منطقه، به همین دلیل دستگاه‌های امنیتی موظف به کنترل و مراقبت از وی هستند»، افزود: به عقیده من برخی افراد درک کوچکی از سیاست داخلی و خارجی کشور و تصویر غلطی از نخبگان کشور دارند و این صحبت ها که مطرح می کنند توهین به ملت بزرگ ایران است. درست است که من در انتخابات ریاست جمهوری به آقای خاتمی رای نداده ام اما معتقد هستم جایگاه و شان ایشان باید حفظ شود و این ادعاها شایسته شان یک ملت نیست.

فلاحت پیشه در پایان با اشاره به خصوصیات اخلاقی و سیاسی نلسون ماندلا گفت: ماندلا جز شخصیت های بزرگ تاریخ جهان است که یک نوع حکومت به نام عامل ماندلا به نام ایشان ثبت شده است یعنی کسی که خود را فدای یک حکومت کرد و بدون اینکه پیوستگی به قدرت داشته باشد، نظام مستقری را برجای گذاشت.
6:17-- morteza: رییس جمهور اسبق کشورمان با اولین دادستان انقلاب که فرزندش ۳ سال است بدون مرخصی در زندان به سر می برد، دیدار کرد.

به گزارش خبرنگار کلمه، سیدمحمد خاتمی در دیدار با مهدی هادوی، اولین دادستان کل پس از انقلاب و پدر محمدامین هادوی که این روزها در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می برد، ابراز امیدواری کرد که به زودی شاهد آزادی زندانیان سیاسی باشیم.

محمد امین هادوی در مهرماه ٨٩ به اتهام فعالیت هایی از جمله مراجعه به منزل شهدای جنبش سبز و ارتباط و ملاقات با فعالان و رهبران جنبش سبز بازداشت و از سوی قاضی پیرعباسی به تحمل ۶سال حبس محکوم شد. حکم هادوی که با وثیقه ٣میلیارد تومانی آزاد شده بود در دیماه ٩٠ اجرا شد.

فرزند هادوی اولین دادستان کل انقلاب پس از پیروزی انقلاب در دوران بازداشت به مدت ۶٠ روز دست به اعتصاب غذای تر زد زیرا ماموران امنیتی جهت تحت فشار قرار نهادن وی فرزندش را نیز بازداشت کرده بودند.

نوه ی دادستان اسبق کل کشور آزاد شد اما محمدامین هادوی همچنان بی آنکه قادر باشد از حق مرخصی خود استفاده کند دوران شش ساله ی حکم خود را می گذراند و در این مدت بارها و بارها در نامه های خود به مراجع رسمی از بی قانونی های حاکم بر فضای دستگاه قضایی گفته و مصداق های واضح و مشخصی آورده بود که همه ی آن ها تا به حال بی پاسخ مانده است.
6:21-- morteza: انتخاب در گزارشی نوشت: انسان‌های کم شماری هستند که تاثیر فکر وعملشان به عمق تاریخ، گسترش و نفوذ دارد و از یاد‌ها نمی‌روند؛ چه این فکر‌ها و عمل‌ها، نیک باشند یا زشت، در یاد‌ها می‌مانند. و به این دلیل از رفتار نیک و نیک رفتاران و نیز رفتار زشت و زشت رفتاران یاد می‌شود تا به فرمول لقمان حکیم عمل شده باشدکه در‌‌نهایت عمل زشت برای آیندگان، عمر و تداوم نیابد. همچنین نیک رفتارانی هستندکه یادشان، خودبه خود زشتی رفتار زشت رفتاران رانیزبه ذهن متبادرمی سازد ونوعی نسبت ذهنی میان این دو بوجود می‌آید بطوری که وقتی نیکی رفتارکسی به یاد‌ها می‌آید، یاد زشتی رفتاردیگری نیز زنده می‌شود.

این روز‌ها روزهای استاد دکترکاظم معتمدنژاد پدرمظلوم و محجوب علوم ارتباطات است. مرگ او تازه آغاز و زنده شدن خاطره هاست. زنده شدن یاد‌ها و خاطرات او اجتناب ناپذیر است ودراین می‌ان، لاجرم یادهای این سالهای آخر عمر ایشان که از بد روزگار بادوران ریاست صدرالدین شریعتی بردانشگاه علامه طباطبایی همزمان شده بود، زنده می‌شوند. حجابِ متانت و وقار توام با رگه‌هایی ازمظلومیتی که برشخصیت استادکشیده شده بود مانع واگویی و بروز این‌ها پیش از این درسیما و رفتار او و یا از سوی دیگران می‌شد.

پروفسور معتمدنژاد استادتمام با رتبه ۲۴ بودکه کمتر استادی در ایران درهمه رشته‌ها به این درجه نائل آمده است. بیش از ۳۶ سال تدریس کرد و برای تدریس وتربیت نیروی انسانی لازمۀ توسعه ملی که تجلی حیات ومماتش بود، به دانشکده علوم ارتباطات علامه رفت وآمد داشت. با این حال نخواسته او را درسال ۱۳۸۶بازنشسته کردند و بعدازسال ۱۳۸۸ تحمل این پیرمرد ریز نقش برایشان سنگین آمد و درب این دانشکده رابه روی او بستند تا گوش‌های بسیاری را که برای شنیدن سخنانش و درس‌هایش باز بود و چشمهای بسیاری را که ازحضور او در این مکان سو می‌گرفتند، محروم شوند.

استاد بعد از سال ۸۶ گهگاهی به دانشکده رفت و آمد داشت تا برخی کارهای باقیمانده آموزشی و راهنمایی دانشجویان را انجام دهدهمچنین تنها مکان ثابت برای حضور اجتماعی و علمی او اتاقکی ۵/۱ متری درهمین دانشکده علوم ارتباطات (علوم اجتماعی) دانشگاه علامه بود. دانشگاه علامه طباطبایی اگر اعتباری دارد بخش قابل توجهی از آن مرهون همین اتاق حقیر با سکنه بزرگ است. اما دریک روز تلخ سال تحصیلی ۹۰-۸۹ زمانی که استاد در دانشکده نبود خبرآمدکه بدون اجازه ایشان وارد اتاقشان شده‌اند و وسایل و اشیای شخصی اشان را در راهرو گذاشته‌اند. استاد خبردار می‌شود اما از کوچک‌ترین واکنشی پرهیز می‌کند و حتی جمعی از قدیمی‌ترین شاگردانش را نیز پرهیز می‌دهد که برای تحویل گرفتن وسایل شخصی به دانشکده بروند که نکند بازتابی داشته باشد. اما تاسف ازاینکه برخی شاگردان سالهای گذشته و اینک در هیات استادان کنونی این دانشکده، که دستشان به جایی می‌رسید، دربرابر این وهن دم برنیاوردند.

به این ترتیب در دانشکده‌ای را به روی مردی بستند که حضور او در این محل و تدریس و گفتگو بادانشجویان برایش حکم اکسیژن داشت (وبرای دانشجویان غنیمت گوهرین) تا به این ترتیب شرایط تشدید بیماریی که عمدتاًریشه عصبی دارد کاملاً برایشان مهیا شود. می‌توانستیم فشار روحی روزگار را برای او کمتر کنیم.

در دانشکده‌ای را به روی استادی بستندکه با فکر و هدایت و آموزش او بسیاری از اذهان و افکار و نشریات و رسانه‌ها باز شدند و آغاز به کارکردند و راه‌های ارتباطی به روی این مردم گشوده شد چرا که به گفته مانوئل کاستلز نظریه‌پرداز بزرگ معاصر ارتباطات و صاحب نظریه جامعه شبکه‌ای، در پیام به مناسبت درگذشت ایشان، معتمد‌نژاد «شاهراه درک ارتباطات» بود.

معتمدنژاد نماد بود، نماد دانش، هویت، توانمندی، دارایی و توسعه ملی ارتباطات ایرانی بود اما جفاکاران، نااهلان و کج اندیشانی که درقالب فرقه‌ای جلوه کردند ومدتی بر امور چنبره زدند با اوکاری کردندکه با خاطره تلخ از این دنیای معشوقۀ آن‌ها برود. ریشه چنین رفتاری را ازسوی آن‌ها نباید در برخوردهای سیاسی دید زیرا اساساً استاد فردی سیاسی نبود (بااینکه ارتباطات خواهی نخواهی تداخل موضوعی با حوزه سیاست و قدرت می‌یابد) بلکه نزد همۀ جناح‌های سیاسی از اصولگرایان تا اصلاح طلبان و غیراین‌ها مورد احترام بود. اگرچه در میان اصلاح طلبان شنوندگان بیشتری داشت اما به یک معنا او خود یک اصولی بود زیرا به مبانی علمی و به مبانی انقلاب سخت احترام می‌گذاشت.

خاطرم هست که درمیانه دهه هشتاد که انجمن ایرانی مطالعات جامعه اطلاعاتی که با استقرار دولت جدیدبدون مکان استقرار شده بود و نه دانشگاه و نه وزارت ارتباطات زیر بار تخصیص ساختمانی برای این انجمن (از یادگارهای ارزنده استاد) نمی‌رفت، آقای اشعری (معاون اسبق مطبوعاتی وزارت ارشاد) رییس وقت کتابخانه ملی که خود به اصولگرا مشهور است، مدتی اتاق کاری را در کتابخانه ملی در اختیار استاد گذاشته بود.

این نمونه‌ای از رفتارهای صدرالدین شریعتی با عصاره‌های فرزانگی و علم و معرفت این مرزوبوم است که نه درنگاه سیاسی بلکه در نااهلیت، کج اندیشی و نافهمی ریشه دارند. یادم هست که مرحوم حجت الاسلام والمسلمین فاکر (نماینده اسبق امام درسپاه) و رییس وقت کمیسیون اصل ۹۰ مجلس که خود اصولگرا بود بر حسب وظیفه کمیسیونی، نامه‌ای به صدرالدین شریعتی نوشت و فردی را با داشتن بالا‌ترین مدرک دانشگاهی و در عین حال معتقد و متعهد، با طی مراحل قانونی برای عضویت درهیات علمی معرفی کرد که شریعتی حتی وقت ملاقات به این فرد نداد. اما درسال ۱۳۹۲ وپس از انتخابات ریاست جمهوری و در روزهای پایانی ریاستش در یک مورد جنجالی، ۱۰۳ تن را شتابزده ازطیف احمدی نژاد-مشایی بدون طی تشریفات قانونی به عضویت هیات علمی این دانشگاه درآورد که دست برقضا یکی از این افراد در دانشکده علوم ارتباطات اتاق یادگار استاد را اشغال کرده است. نامه مشهوردکتر آیت اللهی رییس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که چندی پیش پرده از اقدامات و اظهارات غیراخلاقی صدرالدین شریعتی برداشت، هم که برای همه عیان است ونیاز به توضیح بیشتر ندارد. دکتر آیت اللهی هم مشهور به اصولگراست.

نمی‌شود این روز‌ها که ایام درگذشت ویاد وخاطره استاد دکترمعتمدنژاد است، به یاد بی‌احترامی که به ایشان رفت و رفتارصدرالدین شریعتی نبود. اما این یادکجا وآن یاد کجا. فاصله این دو،‌‌ همان توضیح آغاز این نوشته است که انسانهای نیک و انسان‌های زشت رفتار…
9:14-- morteza: طنز - آیدین سیارسریع در روزنامه قانون در خصوص اینکه چه کسی را به جای خاتمی به مراسم ماندلا بفرستیم تا برخی سیاسیون راضی شوند، نوشت:

1) محمود احمدی نژاد: نلسون ماندلا از آنجایی که تعصب عجیبی روی نوامیسش داشت در طول مدتی که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران بود تمام توانش را معطوف به این کرده بود که نمیرد و همه شاهد بودند که مرحوم برای لبیک به دعوت حق هی امروز و فردا می کرد. تا این که بعد از انتخابات وقتی مطمئن شد دوره احمدی نژاد به پایان رسیده رو به نوامیس خود کرد و گفت: گامبینا، نامبینا و شهین جان! امروز با خیال راحت می توانم بمیرم و مطمئن باشم آن مردی که بغل می‌کرد رفته و هیچ خطری شما را تهدید نمی‌کند. خب، دیگه، من مردم! خداحافظ. ولی مرحوم سخت در اشتباه بود چون حمید رسایی احمدی نژاد را دوست دارد و به همین خاطر او امروز یکی از گزینه‌های ارسال به آفریقا جهت تسلای خاطر بازماندگان آن مرحوم است. لازم به ذکر است ما طنزنویسان نه تنها هیچ مشکلی با ارسال آقای احمدی‌نژاد به آفریقا نداریم، بلکه کما فی السابق از فرستادن ایشان به فضا هم استقبال می‌کنیم.

2) حسین شریعتمداری: یکی از چهره‌های مورد اعتماد برای ارسال به آفریقا مدیرمسئول روزنامه کیهان است. اما از آنجایی که خارج جایی است که آدم در آنجا یا از بیگانگان برای جاسوسی پول می گیرد یا با جرج سوروس دیدار می کند ایشان علاقه ای به سفرهای خارجی ندارد. اگر هم در مراسم شرکت کند احتمالا حاضران به علت ترس از افشای چهره واقعی و ضدامپریالیستی، ضد لیبرالیستی و ضد رفورمیستی ماندلا، شریعتمداری را با فریاد «حاج حسین دوستت داریم» به بیرون راهنمایی می کنند.

3) مهدی کوچک زاده: ایشان هم از جمله افراد صلاحیت دار برای رفتن به مراسم ختم ماندلا ست. فقط بنده خدا یه کم شدیداللحن است، بازماندگان ماندلا هم همه بالای 80 سن دارند. آقای کوچک زاده بخواهد به حالت شدیداللحن برای امتحان کردن میکروفن «یک دو سه» هم بگوید سه چهار نفر درجا از ترس سکته می کنند، بعد داستان می شود برایمان!

4) سعید جلیلی: ایشان هم خوب است. از فرصت مراسم استفاده می کند و با آزاد کردن ظرفیت‌های خود به طور ناگهانی، سه چهار تا تحریم اساسی از همان مراسم ختم می گیرد و بار دیگر ثابت می کند که در دیپلماسی غیرممکن وجود ندارد!

5) دکتر حسن عباسی: ایشان مناسب نیست! بهرحال خوبیت ندارد مردم در مراسم ختم بخندند.

6) مهرداد بذرپاش: ایشان هم خوب است. سخنرانی می کند و می گوید مرحوم ماندلا با توافق ژنو مخالف بود و همیشه می‌گفت: دیپلماسی فقط لبخند و فیس بوک بازی نیست. خدابیامرزد ایشان را، با هم خیلی اتفاق نظر داشتیم. اصلا جمله‌هایمان هم یکی بود! حالا من یه جمله ای به فارسی میگم که معنیش می شود «ماندلا زنده است». همگی با من بگویید: مرگ بر آمریکا... حضار در حالی که اشک می ریزند با مشت‌های گره کرده می‌گویند: مرگ بر آمریکا... مرگ بر آمریک
6:04-- morteza: 21 آذر بازگشت آذرآبادگان به مام میهن در 16 دی ماه 1325 گرامی باد

سروده زیبای استاد رسام ارژنگی (نقاش و شاعر تبریزی) به مناسبت بازگشت آذرآبادگان به مام میهن


آذر زردشت شد در ماه آذر شعله ور
اندرون فرخنده آتش دشمنان بد سیَر

جملگی نابود گشتند و یکایک سوختند
کیفر کردار خود دیدند از آن سر بسر

دادِ مردی را چنان دادند مردان دلیر
شد روان رستم دستان بگیتی جلوه گر

گاه بر پهلو زدند و گاه بر سر کوفتند
گاه بر سینه زدند و گاه بر پشت و کمر

سیل خون انسان روان از کوچه و بازار شد
باز ماند از راه رفتن کوی و برزن رهگذر

آنکه زیر پرچم بیگانه میخواندش رجز
خویش را افکند آن سوی ارس بار دگر

آنکه سر ببرید مردم را بتیغ اجنبی
همچنان روباه ترسو رفت از میدان بدر

آن غلام یحیی بد خواه و دنی و پست و دزد
که بجز عاجز کشی در خود نمی دیدی هنر

جعفراف آن مردک بی مغز و پر آز و دنی
که نبودی جز تباهی پیشۀ آن پیشه ور

اندران هنگامه با ارتش نگشته رو برو
شد فراری برد با خود گوهر و زر بی شمر

دید آذربایجانی زین پلیدان صد زیان
اندرین آتش دریغا سوخت با هم خشک و تر

یاد دارد آنچه رسام از زمان کودکی
17:01-- morteza: هو العلیم
جناب شریعتمداری!
تاریخ، نه به اندازه درک و فهم من و شما بلکه به اندازه قدمت زمین و زمان، شاهد آمد و شد‌ها و فراز و فرود‌هاي رنگارنگی است که گاه، آه از نهاد مظلوم برمی آورد و گاه ظالمی را به زور زر و ظلم و جور بر مسندی مي‌نشاند. جامه‌اي که من و شما برقامت تاریخ مي‌پوشانیم صرفاً در حد وصله ایست که گاه آنقدر ناجور و چرکین مي‌نماید که با هیچ شراب طهور و هیچ آب غیر آسنی قابل شستن نیست. اصطلاحات و ادبیات چاله میدانی و الفاظ خود شایسته‌اي که شما در به اصطلاح نوشته‌هاي چند سال اخیرتان به حراج گذاشته اید بسیار قابل تامل و مستحق پاسخ بود.

از این رو مصمم شدم تا بعنوان یک "انسان"، پاسخی در خور شانتان برایتان تدارک ببینم تا بلکه لااقل آبی برآتش شعله ور شده از اینهمه بی اخلاقی هایی که از سوی شما و شمایان "یک لاقبا" (بقول خودتان) براین جامعه ی مودّب و متخلق به مکارم الاخلاق محمدی(ص)، بصورتی ناخواسته و چونان نطفه‌اي نا مشروع تحمیل شده، پاشیده باشم!

هیچ لازم به توضیح نیست که در عصری که ما اکنون در آن تنفس مي‌کنیم، دیگر پینه‌هاي روی پیشانی صحبت نمی‌کند که اگر چنین بود آنچه که در سحرگاه آن نوزدهم، بر پیشانی ابن ملجم مرادی (علیه اللعنه) نقش بسته بود، چون صیحه‌اي رعد آسا بر سرش فرود می‌آمد و نیستش مي‌کرد. آنچه که مهر و تربت با آن پیشانی سیاه، کرده بود، قاشق داغ نیز با جبین شما و ما مي‌تواند بکند. (که البته در مورد جنابتان مشهودتر است).

آنچه اکنون در بازار یوسف فروشی این دوره بد شدیدا رونق گرفته، بی تقوایی و بی پروایی از جاری ساختن انواع اتهامات بی اساس و بی اخلاقی‌ها و خود فروشی‌هاي اخلاقی متنوعی است که یقینا ثمن بخسی برای بدست آوردن مطامع زودگذر دنیای دنی محسوب مي‌شود. خریداران و سوداگران چنین بازاری (که البته کم هم نیستند) دُمل چرکین بی ریشگی و بی بنیادی را در نقاب "ریش"نهان ساخته اند و درکسوت دین و ایمان، چه بی دینی‌ها و چه بی ایمانی‌ها که سوداگری نمی-نمایند.

خود بهتر از هرکس می‌دانید که دراین بازار وانفسا، آوازه معامله‌گری، دلالی و داد و ستدتان گوش فلک را کر نموده است!!! آنچه را که شما چند ماه پیش به خود اجازه داده اید تا "میمون" اش خطاب کنید که حقیر نیز افتخار آن را داشته و خواهم داشت، نه به سبب تقلید که به سبب ارادت دیرینه و علاقه سرشار و بی انتها به مجتهد عالیقدر و فقیه مبارزیست (آیت‌الله هاشمی رفسنجانی) که امام خمینی(ره)، این بزرگمرد تکرار ناشدنی تاریخ، ایشان را زنده تاریخ نامیده اند. کسی است که رهبر معظم انقلاب، این یگانه سکّاندار کشتی انقلاب در اقیانوس متلاطم عصر حاضر، ایشان را یکی از برجسته‌ترین و فقیه‌ترین سیاستمداران تاریخ این مرز و بوم خوانده‌‌اند و همواره پیوندی نا گسستنی براین الفت و مودّت دیرینه، سایه افکنده است. حال چگونه مي‌شود که مگسی هوس جولان در عرصه‌ی سیمرغ بر سرش مي‌زند و زحمت دیگران مي‌شود؟!

...شما را که به ادبیات خود شایسته و کوچه بازاری و طلحه و زبیری گری‌ها و عایشه‌گری‌ها و بد دهانی و فتنه انگیزی هایتان ملامتی نیست چه آنکه در قاموس شمایان"همه را به کیش خود پنداشتن" اصلی بلاشک است."میمون"‌هاي امروز همان خس و خاشاک‌هایی هستند که... هایی چون شما به واسطه مطامع و امیال ...تان چونان آتشی برجانشان افتادید و سوخت آنچه و آنکه نباید مي‌سوخت! و شد آنچه که نباید مي‌شد! و مسبّبانش نه دشمن که دشمنان دوست نما بود!

هنوز هم قطارانتان در ایستگاه‌هاي دادگاهشان به استغاثه و انابه چاره جسته‌اند که شما اینچنین گستاخانه زبان در دهان به یاوه می‌چرخانید و ترتان از خشکتان ممیّز نیست. جناب! طنزآلودترین نکته اینجاست که همانهایی که شمایان و هم کیشانتان روزگاری نه چندان دور، مدعو و منظور امام زمانشان می‌نامیدید و خواب تاییدشان را در "اهواز!"می‌دیدید اینک در دادگاه بی قاضی و قضاوتتان، دشمن خدا و دینشان مي‌نامید. این سرشت شماست! (گرچه میان ماه من و شما تفاوت از زمین تا آسمان است).

راستی آقای شریعتمداری

امروز جورج سوروس پوشالی و موهومی مهم است یا سازمان تامین اجتماعی و بذل و بخشش هایش؟! همان بذل و بخشش هایی که از حقوق میلیونها کارگر زحمتکش کسر و بحساب شما و هم کیشان شما واریز گردیده است. یادم رفت بگویم. دیروز در جمع دانشجویان ادعا کرده اید که کیهان از بین رفتنی نیست. اجازه بدهید بگویم کیهان ماندنی است. بلکه شمائید که رفتنی هستید......"وما انت بمومن لنا و لو کنا صادقین" اگر اسناد بی اساسی که سالیان سال است گلو بر موجودیت آنها پاره مي‌کنید در آستینتان موجود است، اسناد خیانت، غارت، چپاول و فساد در آستین 75میلیون ایرانی موجود است. حیف از باکری‌ها و همت‌ها نیست که نام مبارک و مقدسشان بر زبان چون شمایی جاری گردد؟!

آقای شریعتمداری، گفته‌اید طالبان و مدعیان اصلاحات دو لبه قیچی آمریکا هستند!
خدای بزرگ رو شاکرم که بر هیچ نهاد و جناح و حزب و تشکل سیاسی و غیر سیاسی جز حزب قرآن وابسته نبوده و نخواهم بود اما بگذارید بگویم شما و همفکرانتان نیز دو لبه قیچی اسرائیل هستید و من هم همچنان فریاد می زنم "مرگ بر اسرائیل". برهیچ کس پوشیده نیست که مطامع و چنبرگی‌هاي شمایان بحدی افسارگسیخته شده است که برای نیل به این مطامع، چوب حراج بر هر آبرویی مي‌زنید و بی آبرویی خود را با کمال وقاحت و بی حیائی در پس شنیع ترین و بی مایه ترین اعمال، نهان مي‌سازید.

شک ندارم برایتان هیچ ملاحظه‌اي نیست اگر بنا باشد روزی مقابل رهبر فرزانه انقلاب، این تنهاترین سردار کشور عزیزمان، بی محابا بایستید و و مریدان و سینه‌چاکان میلیونی ایشان را نیز با الفاظ ناشایست خطاب کنید، برای شما هیچ حرجی نیست! اما گواه تاریخ که در تیتر یک کلام بدان اشاره شد نیز خط پایان عرائض این حقیر است. همانجا که سیل خروشان توده‌هاي ملّتهای سرفراز و آزاده، سنگریزه‌هاي چرکین را مي‌بلعند و در پهنه ی بلندشان، درخشانترین مروارید‌هاي زمین و زمان تجلی گری مي‌نماید و خریداران این گوهر، نه "میمون" که شیرمردان و شیرزنان دلیری هستند که عوعوی سگان و گرگان و سوتک‌هاي شغالان، در شب تیره زمستانشان خفه و گم مي‌شود و صبح امید بدست شیرمردان بیشه ایران که دیریست رخ برنقاب خاک کشیده و خونشان پامال هرزه‌گویی‌ها شده است، نقشی نو در خواهند انداخت. الیس الصبح بقریب؟ جناب شریعتمداری کیهان! مشتتان بر ما رو شده است و حنای ریشتان دیگر رنگی ندارد. راستی یادم رفت بگویم: سلام!
والسلام / هو اعلم بمن التّقی
وحید غفران نیا / تبریز
5:41-- morteza: سخنان اخیر امام جمعه مشهد در همایش وحدت حوزه و دانشگاه درباره چارچوب کنونی این وحدت و همچنین شخصیت امیرکبیر به عنوان معمار نخستین مرکز علمی غیر حوزوی ایران بازتاب وسیعي در جامعه خبری داشت و رسانه های گوناگون هر کدام به نحوی آن را پوشش دادند.

آن بخش از سخنان ایشان که مرتبط با حصول یا عدم حصول وحدت حوزه و دانشگاه در شرایط کنونی بوده و همچنین نقش دانشگاه در دین‌زدایی و سکولار کردن جامعه بی شک نه در توان این قلم است و نه جایگاه صاحب آن به گونه ای است که بتواند در یادداشتی کوتاه بدان بپردازد و لازم است که بزرگان حوزه ودانشگاه جلسات متعددی برای کنکاش درباره واقعیات این دو مسئله برگزار کنند و به صورت علمی و نه مغالطه‌ای بدان ها بپردازند.

آنچه من در این مختصر بدان خواهم پرداخت تنها بخشی از سخنان جناب علم الهدی است که نسبتی نادرست به صدراعظم شهید عصر ناصری داده و عنوان کردند:" میرزا تقی خان امیر کبیر یکی از افرادی بود که باعث ایجاد تفکر سکولاریسم در کشور ما شد و با ایجاد و تاسیس مدرسه دارالفنون و به کار گماشتن آخوندزاده و میرزا ملکم خان بی دین و سکولار سعی کرد اجازه ندهند دین به دارالفنون نفوذ کند."و بدین‌گونه ظلمی عظیم درباره این مرد که در ذهن ما ایرانیان جایگاه بالایی را به خود اختصاص داده روا داشتند.

دلیل این مدعا برداشت اشتباه آن جناب از تاریخ است زیرا هرچند که امیرکبیر معمار ایجاد دارالفنون در ایران زمین بود اما این مجموعه درست سیزده روز پیش از کشته شدن بانی آن در پنجم ربیع الاول 1268هجری قمری افتتاح شد و به عبارت دیگر او در دوران فعالیت این نخستین رقیب قوی حوزه های علمیه در ایران زنده نبود تا چه رسد به اینکه در عزل ونصب اساتید و تعیین خط‌مشی آن دخالتی داشته باشد.

البته این یگانه اشتباه تاریخی موجود در این سخن نیست. دیگر اشتباهی که از سوی امام جمعه مشهد به هنگام بیان این سخن رخ داده و البته با توجه به اشتباه نخست که از پایه استدلال ارائه شده از سوی ایشان را زیر سوال می‌برد مربوط به حضور تقی زاده در دارالفنون تهران به عنوان استاد است.

اگر کمی در تاریخ مطالعه داشته باشیم و زندگی رجال عهد مشروطه را دنبال کرده باشیم به راحتی درمی یابیم که این اشتباه ناشی از یکی دانستن دو دارالفنون تهران و تبریز است زیرا که تقی‌زاده در سال‌های جوانی حدود سال 1320قمری یعنی آن هنگام که هنوز در کسوت روحانیت بوده در دارالفنون مظفری تبریز به عنوان استاد فعالیت می‌کرده است و این بدان معنی است که او حدود 50 سال پس از امیرکبیر پا در دارالفنون آن هم شعبه ای که در تبریز ایجاد شده و نه دارالفنون امیرکبیر گذاشته است.

در مورد ملکم خان نیز همان عدم حیات امیرکبیر در هنگام آغاز فعالیت دارالفنون کافی است تا روشن کند استدلال ارائه شده از سوی امام جمعه مشهد درباره نقش امیرکبیر در ایجاد تفکرات سکولار در ایران زمین تاچه اندازه غیر واقعی است. امری که حقیقتی سخت دردناک را در دل خود مخفی دارد .حقیقتی که باید از آن با عنوان عدم اطلاع نخبگان سخنور جامعه و کسانی که بسیاری از مردم حرف آنان را حق دانسته و براساس آن برنامه زندگی خود را هماهنگ می کنند از جزئیات برجسته‌ترین تاریخ معاصر کشور یاد کرد.
5:45-- morteza: ظاهرا هرچقدر وزيران دولت‌هاي احمدي‌نژاد در دوره مسئوليت خود در آرامش كامل به سر مي‌بردند و هيچكس در مجلس، سراغي از آنان نمي‌گرفت، افراطيون اقليت در مجلس تلافي ناكامي و شكستشان در انتخابات خرداد 92 را مي‌خواهند بر سر وزيران دولت روحاني خالي كنند!
در همين راستا و در استمرا احضارهاي كليشه‌اي و روزمره وزراي دولت يازدهم كه فقط 4 ماه از دوره مسئوليتشان مي‌گذرد، سه وزیر ديگر کابینه حسن روحانی به مجلس احضار شده‌اند تا اين بار درباره دیدار هیئت پارلمانی اتحادیه اروپا با نسرین ستوده و جعفر پناهی توضیح دهند، سفري كه دعوت كننده‌اش خود مجلس بوده اما تندرو‌هاي مجلس از این دیدار خشمگین و حالا خواستار توضیح دولت هستند! اين در حاليست كه يك عضو اين هيات اروپايي گفته است محمدجواد لاريجاني، معاون رييس قوه قضاييه به آنها مجوز ملاقات با ستوده و پناهي را داده بود.

ابراهیم آقامحمدی نماینده خرم‌آباد به خبرگزاری فارس گفت که احضار برخی وزرا به مجلس برای پیگیری دیدار هیئت پارلمانی اروپا با نسرین ستوده و جعفر پناهی صورت گرفته است. اين عضو پايداري افزود: دیدار هیئت اروپایی با ستوده و پناهی مسئله‌ای نیست که بخواهیم به سادگی از کنار آن بگذریم، زیرا اینجا جمهوری اسلامی ایران است، نه افغانستان و اوکراین!

گفتني اينكه، هیئت پارلمانی اروپا كه به دعوت مجلس شوراي اسلامي وارد تهران شده بود، در نخستین روز حضور خود در ایران با نسرین ستوده و جعفر پناهی دیدار کرد. این دیدار در محل سفارت یونان در تهران انجام گرفت. تاریا کرونبرگ رئیس هیئت اروپایی پس از بازگشت از تهران در یک نشست خبری، ملاقات با نسرین ستوده و جعفر پناهی را از مهم‌ترین هدف‌های سفر اعضای پارلمان اروپا به ایران توصیف کرد. او هم‌چنین هدیه‌ای را که خانم ستوده به وی داده به خبرنگاران نشان داد. این هدیه کار دستی نسرین ستوده در دوران زندان بود. خانم کرونبرگ همچنین تاکید کرد که تحویل مبلغ نقدی جایزه ساخاروف به دو ایرانی دریافت‌کننده آن به علت تحریم‌های مالی و بانکی علیه جمهوری اسلامی ممکن نشده است.

ملاقات هیئت پارلمانی اروپا با اين دو منتقد سياسي و هنري، خشم تندروهاي مجلس را برانگیخته و ابراهیم آقامحمدی گفت: «مجلس شورای اسلامی وزرای خارجه و اطلاعات و احتمالا وزیر کشور را به خانه ملت احضار کرده و از آنها خواهد خواست که پاسخگوی این دیدار باشند و اقدامات مربوط به این موضوع را پیگیری خواهیم کرد.»

ابلاغ اعتراض ایران به کاردار یونان
در همين حال فارس، گزارش دا كه به دنبال اقدام هیئت پارلمانی اتحادیه اروپایی در دیدار با برخی محکومین حوادث 1388 در محل سفارت یونان در کشورمان، رئیس اداره نهادهای اروپایی وزارت امور خارجه در اعتراض به این اقدام مغایر با حسن نیت که به رغم تذکرات قبلی ارائه شده از سوی سفارت جمهوری اسلامی ایران در بروکسل و همچنین مسئولین ادارات ذیربط وزارت خارجه انجام پذیرفت، شنبه شب کاردار سفارت یونان در تهران را در نبود سفیر این کشور به وزارت امور خارجه دعوت و مراتب ناخرسندی در خصوص اقدام مذکور را به اطلاع وی رساند.
15:10-- morteza: چهار سال بیشتر است که از انتخابات سال 88 و حوادث پس از آن مي‌گذرد؛ سران معترضین به نتایج انتخابات در حصر خانگی به سر مي‌برند؛ جو کشور با روی کار آمدن دولت معتدل یازدهم، رو به آرامش مي‌رود اما عده‌اي با دست آویز قرار دادن؛ و نبش قبر آن حوادث و تحرکات، هر روز ادعاي تازه‌تري را مطرح مي‌كنند که البته اسناد آن را هم فقط خودشان در اختیار دارند و صد البته دست ساخته خودشان هم است!

براي مثال آقاي حسين شريعتمداري 4 سال است كه از ديداري سخن مي‌گويد كه هر دو طرف ماجرا بارها اصل و فرع آن را از اساس تكذيب كرده‌اند! آنان از اين طريق درصددند این جو آرام‌شده جامعه را با تحليل‌هاي متوهمانه «توطئه»همچنان ملتهب و مشوش نگهدارند تا ذهن و فکر مردم درگیر مسائلی شود که گرهی از زندگی‌شان باز نمی‌کند که هیچ؛ امنیت روانی و ذهنی‌شان را هم به خطر مي‌اندازد؛ اما از بابت اين فضاي ملتهب چه نثار آنان مي‌شود، بحث اين مقال نيست.

برخي از اين افراد، از جمله همين مدير روزنامه كيهان، با ادعای اینکه در جریان حوادث پس از انتخابات، از قبل خبر داشتند که قرار است؛ فتنه! ایجاد شود؛ مي‌خواهند این تصور را در اذهان ایجاد کنند که علم غیب آنها همه این اتفاقات را پیش‌بینی کرده بود. شريعتمداري همين دو روز پيش در جلسه‌ي سخنراني، تيتر روزنامه خود در سال 88 را به حاضران نشان مي‌داد تا اثبات كند از قبل از انتخابات مي‌دانسته كه قرار است فتنه شود!

اما سوال بی جواب از این عده این است که، شما که عالم و آگاه از ماوقع بودید! و با چشمان عقاب‌وارتان ورود و خروج امثال جان‌کین، جورج سوروس و ...خبر دار بودید؛ چرا همان موقع سکوت کردید و حرفی نزدید؟ چرا مدارک مورد ادعایتان را به وزارت اطلاعات یا شورای نگهبان یا قوه قضاییه ارائه نکردید تا از فتنه‌گری غربی‌ها جلوگیری کنید؟

و اگر چنین اسنادی؛ مبنی بر ارتباط کاندیداهای ریاست جمهوری دهم، با عوامل موساد، سيا، اينتليجنت سرويس، ام آي6 و ...تمام سازمان‌هاي جاسوسي دنيا! در اختیارتان بود؛ چرا آنها را به شورای‌نگهبان نداديد تا به استنادشان، صلاحیت آن بندگان خدا را تایید نکند؟ و مملكت را از بروز آن همه چالش كه اثراتش را همچنان در سخنراني‌ها و مقالات هر روزه شما، مشاهده مي‌توان كرد، نجات مي‌داديد؟

نمی‌توانید بهانه عدم قبول از سوی نهادها مرتبط را بیاورید؛ زیرا ارادت شما به دولت نهم و شورای نگهبان همواره زبانزد خاص و عام است. اگر ادعا‌ها، تنها در حد حرف و تهمت و توهم است؛ چرا بر زبان و ورق جاری مي‌کنید، چرا اتهاماتی را به افرادی وارد مي‌کنید که قدرت دفاع از خود را ندارند؟ از منش حضرت امیر چه آموخته‌اید که از سخنان جنگ جملشان صحبت مي‌کنید؟

اگر شما به آنچه ادعا مي‌کنید آگاه بودید، مسئولید چون سکوت کردید و اگر فقط مدعی هستید باز هم در برابر تهمت‌هایتان مسئولید. و کاش آقایان همان چهار سال پیش، خاوری، خسروی، زنجانی، ضراب و امثالهم (كه يكي پس از ديگري پرونده‌هايشان در مي‌آيد!) را هم تحت نظر مي‌گرفتند و پیش‌بینی مي‌کردند که قرار است هزاران میلیارد از بیت‌المال این کشور به تاراج رانت‌خواری برود. در اوضاع کنونی ایران اگر سدی هم قرار است تشکیل شود؛ باید در برابر نفاق، تفرقه‌افكني، کینه توزي و بی‌عدالتی تشکیل شود؛ تا سیل تفرقه، بي اعتمادي، بي‌تفاوتي و ... ایران عزیزمان را بیش از این غرق نکند.

البته همگان مي‌دانند؛ عمده اين حكايت‌ها؛ ريشه‌هاي ديگري جز فتنه و حوادث پس از انتخابات آن سال دارد. مي‌توان ريشه‌اش را در عصبانيت از نتيجه انتخابات خرداد 92 ديد كه در مصاف با 5 كانديداي آنها، كانديداي مورد حمايت اصلاح‌طلبان (و به زعم دوستان؛ فتنه‌گران) به پيروزي رسيد! يا شاهديم كه متهم فساد مالي در يك سازمان بزرگ، بلافاصله در دفاع از خود، همه چيز را به فتنه، فتنه‌گري و فتنه‌گران ربط مي‌دهد! ظاهرا تا اطلاع ثانوي كسب و كار پر رونقي خواهد بود اين فتنه!
6:20-- morteza: اعظم طالقانی، فرزند آیت الله مرحوم طالقانی در نامه ای به رهبری با ابراز نگرانی از کاهش تعداد نمازگزارانی که در نماز جمعه شرکت می کنند نسبت به سال های گذشته نوشته است: این کاهش جمعیت نمازگذار با روح و فلسفه نمازجمعه در اسلام در تضاد است. زیرا نماز جمعه عبادتی جمعی است تا مسلمانان با اقرار به وحدانیت و بندگی خداوند، تنها او را قدرت برتر بدانند و در برابر غیر او با کرامت و بدون لکنت و حمایت جامعه مسلمین مسایل خود را مطرح کنند.

به گزارش کلمه، این فعال سیاسی در نامه دلسوزانه ی خود همچنین هشدار داده است: نفوذ پذیر کردن و ابزاری ساختن عبادات برای کسب موقعیت های شغلی و یا سیاسی و یا سایر رانت های مالی و… در تضاد کامل با فلسفه سنن الهی است. از نظر روش برگزاری نیز نمازجمعه سال هاست که به صورت تک صدایی برگزار می شود. این روش بطور قطع، جمعی بودن نماز جمعه را زیر سوال می برد. زیرا موجب محروم ساختن انبوهی از نمازگزاران، از شرکت در نماز جمعه می شود. نماز جمعه عبادت جمعی مسلمانان است ولی اکنون تنها به یک تریبون رسمی و تک صدایی تبدیل شده است.

متن این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَاب»

رهبرمحترم جمهوری اسلامی

سلام علیکم و رحمه الله

احتراماً، مدتی است که درصدد ملاقات با حضرتعالی بودم تا حداقل از خاطرات نمازجمعه‌های اول انقلاب و در حیات مرحوم آیت الله طالقانی گفتگویی داشته باشیم. از این رو چند بار در سال های قبل و در این چند روز با دفتر حضرتعالی تماس تلفنی برقرار کردم. متاسفانه هر بار با این جمله که ملاقات با ایشان جمعی است و با افراد ملاقات ندارند، روبرو شدم. ناچار بازهم به نوشتن دل‌ نوشته‌ای اکتفا کردم.

استحضار دارید تعداد علاقه مندان نمازجمعه ابتدای انقلاب در مقایسه با زمان کنونی کاهش شدیدی داشته است.

این کاهش جمعیت نمازگذار با روح و فلسفه نمازجمعه در اسلام در تضاد است. زیرا نماز جمعه عبادتی جمعی است تا مسلمانان با اقرار به وحدانیت و بندگی خداوند، تنها او را قدرت برتر بدانند و در برابر غیر او با کرامت و بدون لکنت و حمایت جامعه مسلمین مسایل خود را مطرح کنند.

متاسفانه و به تدریج نمازجمعه از مسیر واقعی خود خارج شد و به همان نسبت اقبال جامعه نیز به این سنت و عبادت اجتماعی اسلامی کمتر شده است.

بخشی از این در واکنش به این مسئله و روش برگزاری نمازجمعه برمی گردد و بخشی نیز به کارکردهای جانبی سیاسی مرتبط بر آن.

بطور مثال سال هاست که مسئولان گزینش همواره از شرکت یا عدم شرکت متقاضیان استخدام در مراسم نمازجمعه و یا سایر مراسم مذهبی و سیاسی رسمی سوال می کنند.

طبیعی است نفوذ پذیر کردن و ابزاری ساختن عبادات برای کسب موقعیت های شغلی و یا سیاسی و یا سایر رانت های مالی و… در تضاد کامل با فلسفه سنن الهی است. از نظر روش برگزاری نیز نمازجمعه سال هاست که به صورت تک صدایی برگزار می شود.

این روش بطور قطع، جمعی بودن نماز جمعه را زیر سوال می برد. زیرا موجب محروم ساختن انبوهی از نمازگزاران، از شرکت در نماز جمعه می شود. نماز جمعه عبادت جمعی مسلمانان است ولی اکنون تنها به یک تریبون رسمی و تک صدایی تبدیل شده است.

متاسفانه در این مراسم بسیاری مواقع ادعاها و یا سخنانی شنیده می شود که حتی شامل اتهامات بی اساس به دیگران هم از جانب برخی از ائمه جمعه و هم از جانب نماز گزاران است. پناه می برم به خداوند بزرگ از آلودن نمازجمعه به گناه.

اکنون نیز این ملت و لااقل هجده میلیون به تفکر و اندیشه ای رای دادند واین عزم خود را به لباس، ظاهر به سوابق افراد نیالودند. بلکه مردم بیش از همه به آنچه رای دادند که سالها در پی آن بودند و ضربات و خسارات غیر از آن را کاملاً لمس کرده بودند. هماهنگی با چنین تفکری برای جذب هر چه بیشتر افکارعمومی بسوی نماز جمعه لازمه اش درک این تفکر و خواست عمومی است. حداقل ائمه جماعت و بالاخص ائمه جمعه باید از ادب و عفت کلام و اندیشه والایی برخوردار باشند تا بتوانند عموم را به نقشه راه آشنا سازند و جذب آن کنند.

آن ها باید بتوانند نقشه راهی را نشان دهند که خود و نمازگذاران هر دو به آن اعتقاد داشته باشند نه آنکه مردم را از آن دورسازند. تهدید و خشونت و کاربرد واژه و جملات غیراخلاقی نسبت به دوست و دشمن نمی تواند از ویژگی‌های کسی باشد که امام جماعت یا امام جمعه باشد. اینگونه رفتار به موقعیت نماز جمعه لطمه وارد می سازد و می تواند در اشاعه دین گریزی عموم و به خصوص نسل جوان موثر باشد. تریبون نمازجمعه باید متصف به صداقت، ادب و رعایت جنبه های اخلاقی و محبت نسبت به همه باشد.

حضرت حق را می خوانم تا ما را در برگزاری عباداتی خالصانه و مبتنی بر روح و فلسفه آن یاری دهد و جامعه ما را در برگزاری اجتماع توحیدی برای یافتن معلومات صحیح و آگاهی بر فلسفه وجودی نماز جمعه و جماعت رهنمون شود تا مقبول حضرت حق افتد.

اعظم علائی طالقانی

۷/۱۰/۹۲
6:20-- morteza: میرحسین و رهنورد در ملاقات با دختران خود سختی های این روزها را از عنایات الهی دانسته و دعا کردند که بتوانند همچنان در مسیر راست باقی بمانند.

به گزارش کلمه، دختران میرحسین موسوی چهارشنبه هفته گذشته نیز همچون هفته های اخیر در ساختمان مجاور منزل و در حضور ماموران امنیتی با والدین خود ملاقات کردند.

رفتار ماموران در این دیدار و در حضور خانواده مناسب و جو ملاقات آرام گزارش شده است.

در این ملاقات دو یار در حصر جنبش سبز، اتفاقات و شرایط پیش آمده و همچنین صبر در برابر سختی ها را عنایت الهی دانسته و دعا کردند که به یاری خدا بتوانند در مسیر راست باقی بمانند.

در هفته ها و روزهای اخیر هجمه ها و تهمت های شدید رسانه ای از سوی دسته متحجر حاکم به فرزندان انقلاب شده است بدون اینکه کوچکترین امکان پاسخگویی برای آنان فراهم باشد.

بر اساس این گزارش اگرچه حال روحی نخست وزیر دوران دفاع مقدس و دکتر رهنورد در این ملاقات خوب توصیف شده اما فشار خون و ضربان قلب خانم رهنورد هنوز به حالت عادی برنگشته که میرحسین موسوی نسبت به این مساله ابراز نگرانی کرده است.

خانواده ی همراهان محصور جنبش سبز امیدوارند که به زودی پیگیری های درمانی خانم رهنورد که تا کنون با تاخیر مواجه بوده است انجام شود و حال جسمی وی به حالت عادی بازگردد.

خانواده آقای موسوی همچنان از تماس تلفنی با پدر و مادر خود محروم هستند و تمام هفته از وضعیت محصورین بی خبرند.
6:20-- morteza: ژیلا بدیهیان (همسر شهید حاج ابراهیم همت) و فاطمه چهل امیرانی (همسر شهید حمید باکری) در نامه ای به آملی لاریجانی با تاکید بر اینکه “ما سوءتفاهم نیستیم” هشدار دادند: کیفر خواست بر علیه خودتان که اگر در دادگاه‌های دنیایی برگزار نشود، یقینا در دادگاه عدل الهی بر پا خواهد شد، سنگین‌تر نکنید. دشمن را آن کس پر رو کرد که ۸ سال به شعور مردم توهین کرد.

به گزارش کلمه، رییس قوه قضاییه که اخیرا علاقه زیادی به پیشتازی در توهین به جنبش سبز را از خود نشان می دهد، در جلسه روز چهارشنبه مسئولان عالی قضایی با بیان اینکه «داستان فتنه ۸۸ فراموش شدنی نیست؛ زیرا به جزئی از تاریخ کشور تبدیل شده است»، با توجه به اظهارات برخی از کسانی که به نحوی در شکل گیری آنچه او فتنه ۸۸ نامید، نقش داشتند، گفت: متأسفانه برخی از کسانی که در فتنه دخیل بودند و برای راه‌اندازی جریان‌های فتنه در کشور اتاق فکر تشکیل دادند، ادعا می‌کنند از ظلمی که به ما شده است می‌گذریم که در پاسخ به آنان باید گفت پررویی و بی‌حیایی هم حدی دارد؛ شما با دشمنان این کشور هم صدا شدید، با دشمنان این کشور هم‌نوا شدید و حالا ادعا می‌کنید بر شما ظلم رفته است؟ ظلمی که شما بر نظام و مردم روا داشتید، هیچ وقت فراموش شدنی نیست.

همسران شهید باکری و شهید همت در نامه ی خود که در صفحه فیس بوک خود منتشر کرده اند گفته اند: بهتر است دوباره یادآوری کنیم جایگاه انسانیت جناب میرحسین و رهنورد و کروبی و همهٔ انسان‌های صادق که در حبس هستند، در پیش ما محفوظ است. کاری که آن‌ها کردند فتنه نبود بلکه مثل یک پدر و مادر، مردم را در دل یک کشور نگه داشتند. بگذریم از تمام کسانی که قدرتشان را از خون همسران ما و با یتیمی فرزندانمان کسب کرده‌اند حتی یک بار دلیل اعتراض ما را سوال نکردند.

متن این نامه به شرح زیر است:

به نام خدا

آقای لاریجانی قوهٔ قضاییه

نمی‌دانیم با آنهمه علمی که ادعا دارید، وقتی خطابه می‌خوانید، چگونه کلمات را انتخاب می‌کنید و تحویل مردم می‌دهید؟ واقعا تصورتان از مردم چیست؟ البته که اعتراضات ۸۸، سوء تفاهم نبود. بگذریم که شما نمی‌خواهید واقعیت را قبول کنید. و با وصل کردن این حرکت به آمریکا و اسرائیل در یک کشوری که ادعای انقلابی بودن دارد، می‌خواهید صورت مسئله را پاک کنید. نمی‌دانیم شاید اگر ما هم جای شما بودیم و در تمام زندگی به قول عوام آب در دلمان تکان نمی‌خورد. به موقع درس می‌خواندیم به موقع لذت زندگی که هدیه خداوندی است، می‌بردیم. با خیال آسوده فرزندانمان را سر و سامان می‌دادیم، همین حرف‌ها را می‌زدیم، تا خوابمان آشفته نشود.

با زبانی که برایتان قابل درک است، عرض می‌کنیم ما سوءتفاهم نیستیم.

کیفر خواست بر علیه خودتان که اگر در دادگاه‌های دنیایی برگزار نشود، یقینا در دادگاه عدل الهی بر پا خواهد شد، سنگین‌تر نکنید. با قبول نکردن واقعیت، امثال جناب عالی بهانه به دست دشمن دادید. دشمن را آن کس پر رو کرد که ۸ سال به شعور مردم توهین کرد.

بهتر است دوباره یادآوری کنیم جایگاه انسانیت جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و خانم دکتر رهنورد و آقای کروبی و همهٔ انسان‌های صادق که در حبس هستند، در پیش ما محفوظ است. کاری که آن‌ها کردند فتنه نبود بلکه مثل یک پدر و مادر، مردم را در دل یک کشور نگه داشتند. بگذریم از تمام کسانی که قدرتشان را از خون همسران ما و با یتیمی فرزندانمان کسب کرده‌اند حتی یک بار دلیل اعتراض ما را سوال نکردند!!

اگر کسی به ایشان دسترسی دارند این نامه را در اختیارشان قرار بدهند تا به مراحل قانونی عمل کرده باشیم.

ژیلا بدیهیان (همسر شهید حاج ابراهیم همت)

فاطمه چهل امیرانی (همسر شهید حمید باکری)

پنجم دی سال ۹۲
6:20-- morteza: پرداختن به موضوع جنبش سبز در صدا و سیما و تبلیغات مختلف در رسانه های اقتدارگرا و سطح شهر و اختصاص تریبون های متعدد به این موضوع نشانه چیست؟ فتنه ای که مرده است قاعدتا اینقدر سر و صدا ندارد. پس دلیل این رفتار چیست؟ برای شناخت دلایل این شلوغ کاری تبلیغاتی و سیاسی دلایل زیر را می توان برشمرد:

۱- ما هستیم و جنبش زنده است، خیلی بیش از آنکه حتی خودمان تصور کنیم. سایه جنبش سبز بر همه ارکان کشور و جای جای جامعه افتاده است. میرحسین موسوی در حصر هم که باشد در صدر اخبار است. گویا این اقتدارگرایان هستند که در حصر او، کروبی و رهنورد گرفتار آمده اند. آنها هنوز از حصر نام او و سیطره بلندی یاد و راهش بیرون نیامده اند و دست و پا می زنند. سبز بودن در ذهن بسیاری از شهروندان و حتی مسئولان حکومتی است. اقتدارگرایان بلند بلند فریاد می زنند و شلوغ می کنند چون می ترسند. می ترسند از این همه سبز بودن باورها و آرمان ها. آرمان هایی که نهایتا راه خود را پیدا خواهند کرد و از سد اقتدار متکی بر سرنیزه خواهند گذشت. آنها راهی ندارند جز همین برخوردهای امنیتی و زندان و حصر و پروپاگاندای رسانه ای برای سرپوش گذاشتن بر این همه “بودن” و مانایی جنبشی که زنده است.

۲- آنها ظلم کردند و خودشان هم می دانند که این ننگ پاشنه آشیل آنهاست. اقتدارگرایان خون بی گناه بر زمین ریختند، کهریزک آفریدند، با ماشین از روی مردم رد شدند، مردم را از روی پل به زمین انداختند، دادگاه و عدلیه را به سخره گرفتند، دادگاه های نمایشی و دروغینی برگزار کردند که روز پیش از آن متهمان را مجبور به تمرین دادگاه و اعترافات ساختگی پیش روی مقامات بلندپایه قضائی می ساختند، در بازجویی ها شکنجه کردند، در زندان حقوق زندانی ها را رعایت نکردند، تراژدی های بزرگ و فراموش نشدنی مانند شهادت هدی صابر و هاله سحابی را موجب شدند، به خانواده هایی برای جدایی و فروپاشی فشار آوردند، رسانه ملی اخبار دروغ زیادی پخش کرده است و …

۳- آب و نان دارد. فتنه ستیزی شغلی شده که بابت آن حقوق می دهند. خبرهای رسیده از حقوق های آنچنانی برای سازندگان مستندهای تلویزیونی ضد جنبش سبز خبر می دهند. حتی گویندگانی که صدای آنها روی مستندها یا گزارش های ضدجنبش قرار می گیرد، بابت این فعالیت ها حقوق بالایی می گیرند. این گونه فتنه، نان عده ای شده است.

۴- توجیه حضور آشوب زی هاست. یک لحظه تصور کنید که این بهانه تحت عنوان فتنه در کار نباشد. آن وقت فکر می کنید حسین شریعتمداری، حمید رسائی، سردار نقدی، کامران دانشجو، حمید کوچک زاده و اضافه کنید برخی بازجوها و برادران سیستم های امنیتی مشغول چه کاری بودند و چه می گفتند؟ این قبیل افراد نامشان “آشوب زی” است. آشوب در فضای سیاسی حکم اکسیژن در هوا برای آنها دارد. به همین جهت با فرض در بین نبودن سبزها و جریان منتقدی مانند اصلاحات به راحتی می توان گفت که آنها همین سر و صدا و اتهام زنی ها را در حال حاضر نصیب عده ای دیگر می کردند. واقعیت آن است که آنها کار دیگری جز دعوا و اتهام زنی بلد نیستند. اگر فضایی برای دعوا باشد، آنها به چشم می آیند وگرنه در یک فضای منطقی و بی هیاهو آنها هیچ حرفی برای گفتن ندارند و تمام می شوند.

۵- فساد حاکمیت و پیش بینی درست محصورین پنهان شود. این روزها مهم ترین خبرهای داخلی مربوط به افشای فساد عمیق و ویرانگری های به جا مانده از ۸ سالی است که مردم در سال ۸۸ به قانونی ترین و مدنی ترین شکل ممکن اراده بر پایان آن نهادند، اما با کودتای حکومت مواجه شدند. اینک پس از سال ها حاکمیت یکدست اقتدارگرایان، هر روزی که می گذرد گوشه ای از حرف های سخنگویان مردم طالب تغییر، یعنی میرحسین و کروبی بیش از پیش اثبات می شود. اگر ۴ سال پیش رهبری بابت دروغگو خواندن احمدی نژاد، میرحسین و حامیانش را در نماز جمعه نکوهش کرد، امروز یک مقام بالای قضائی مشکل کشور را دروغگویی و قانون شکنی رئیس دولت قبلی عنوان می کند. رئیس جمهور جدید از خرابکاری های دولت قبلی فغان می کند و مردم نیز با گوشت و پوست و استخوان خود نتایج آن حاکمیت را می بینند. این در حالی است که در میان فقر کم سابقه مردم، هر روز خبری از یک اختلاس بزرگ در دولت پاکدستان و ساده زیست ها منتشر می شود. وقتی که نمی شود پاسخ این همه خیانت، دزدی، غارت، سوء مدیریت و مشارکت در نابودی کشور را داد، و وقتی شرافت و شجاعت لازم برای عذرخواهی ندارند، چاره ای نیست جز سر و صدای بی جهت برای سرپوش گذاشتن بر کارنامه سیاه خود. جبهه ۹ دی که این قدر بر دفع فتنه تاکید دارند، خوب است وقتی را بگذارند و توضیح دهند در قبال سرکوب فتنه و حفظ دولت و قدرت و همه قوای کشور، چه دستاوردی برای مردم داشتند؟

به این دلایل البته مسائلی چون خصلت و شخصیت برخی افراد همچون کینه ورزی، ضعف در مبانی اعتقادی و معرفتی و اخلاقی، فریب خوردگی تحت تاثیر تبلیغات حاکم را می توان افزود. اما آنچه بیش از این عوامل به نظر می رسد، همین دلایل پنج گانه هستند. تا ظالمان نگران پرداختن به مظالم آنها در یک فضای آرام و منطقی اند، تا آشوب زی ها توان تاثیرگذاری در حوزه عمومی دارند و تا زمانی که خبر از سوء مدیریت و اختلاس های تیم یکدست حاکم بر کشور در ۸ سال گذشته به گوش مردم می رسد، بساط این گونه شلوغ کاری ها را باید انتظار داشت. شلوغ بازی هایی که با کمی ارتفاع گرفتن از آنها مصنوعی بودنشان کاملا به چشم می آید.
6:21-- morteza: مراسم سالگرد شهادت «مصطفی کریم بیگی»، از شهدای عاشورای سال ۸۸ روز جمعه در شهریار-وحیدیه –امامزاده مهدی جعفر برگزار شد.

به گزارش خبرنگار کلمه، این مراسم با حضور خانواده های شهدای سبز سال ۸۸ از جمله خانواده های علی حسن پور، سهراب اعرابی، میثم عبادی، جوادی فر، شهرام فرج زاده، علی صبوری، خانواده ستار بهشتی، برخی از فعالان سیاسی و اجتماعی و همچنین با استقبال مناسب مردمی برپا شد.

سالگرد مصطفی کریم بیگی با بیان شرح مختصری از شهدای سبز بود که از سوی خانواده های حاضر اعلام شد.

مصطفی کریم بیگی در روز عاشورا در حوالی خیابان نوفل لوشاتو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. خانواده کریم بیگی تا روزها پس از شهادت او هیچ گونه اطلاعی از این موضوع نداشتند و تصور می کردند که وی در روز عاشورا بازداشت شده تا اینکه هفته ها بعد خانواده وی جسد فرزندشان را در پزشکی قانونی شناسایی کردند. با اینکه منزل این شهید در تهران است، اما ماموران امنیتی اجازه دفن او را در این شهر ندادند و خانواده وی مجبور شدند او را در جایی دور از محل سکونت خانواده اش یعنی شهریار کرج به خاک بسپارند.

‎سرانجام در روز ۲۲ دی ماه، تنها با حضور پدر، مادر و خواهر مصطفی و هنگام غروب آفتاب، پیکر شهید کریم بیگی در شهریار به شکل مظلومانه ای به خاک سپرده می شود.

در این مراسم مادر ستار بهشتی ضمن شرح بازداشت، بازجویی و کشتن فرزندش گفت: آمدند من را ۲۰۰ میلیون تومان بخرند، مگر خون بچه ی من فروشی است.

مادر علی صبوری نیز در خصوص زخمی شدن فرزندش در حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ که در نهایت منجر به کشته شدن او شد، سخن گفت.

همچنین پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی بر تداوم راه فرزندان شهید و پیگیری دادخواهی از راه مسالمت آمیز و مدنی تاکید کرد.

پدر جوادی فر نیز تاکید کرد که نباید بگذاریم که این اتفاقات تکرار شود.

بر اساس این گزارش خانواده میثم عبادی نیز در رابطه با پیشنهاد ۱۵ میلیونی دیه برای گرفتن دیه سخن گفت و به نپذیرفتن آن از سوی خانواده اشاره کرد.

مادر علی حسن پور نیز تشریح کرد: بعد از چند ماه پس از کشته شدن فرزندم او را به ما دادند. فرزند من ماه ها در جبهه بود توسط نیروی دشمن کشته نشد؛ اما اینجا توسط برادران خود کشته شد.

در ادامه ی این مراسم که با سخنرانی دکتر ملکی، قرائت فاتحه و همچنین همسرایی سرود یاردبستانی همراه بود، شهناز اکملی، مادر مصطفی شهید بیگی نیز دلنوشته ای را به مناسبت سالگرد شهادت فرزندش قرائت کرد:

مصطفی جان

یادت هست، پیراهن آبی ات را دوست داشتی؟ حالا پیراهن خاک برتن توست … پیراهن آزادی خواهی…

فرزندم! تو بیت موزون در کلمات سپید روزگارشدی… ترجیع بند رسایی در ادبیات آزادی.

زمستان است، شهر از برف سفید پوش است اما وقتی از ولیعصر می گذرم ولیعصر هنوز سبز است.

پل کالج سبز است …میدان انقلاب سبز است… میدان آزادی سبزتر است

می رسد روزی که از کوچه ای بگذرم که همنام تو باشد و در آن روز تمام مردم شهر آزادی را به یاد می آورند و می دانند، گرچه روزی گلدان شکست،اما گل همچنان پا برجاست

مصطفی جان، آزادی انگار، همه مفهموم نبودن توست

مسطفی این روایتی سوزناک از نبودنت نیست یا که مرثیه ای بر جوانیت…. این پیام امید و دلاوری است که از زبان قلب همه مادران شهدا جاری می شود

این بانگ نه بانگی است که از یاس برآید

حلقوم امید است که با جامه دران است
12:25-- morteza: یک مداح مشهور و گران قیمت، که “ظاهرا” در معیت یکی از دوستان بابک زنجانی بوده، توی شهر تیراندازی کرده. در دفاع از او اعلام کرده اند که خواسته از خود و خانواده اش در برابر اراذل و اوباش دفاع کند ولی نگفته اند زوج جوانی که برای شکایت مراجعه کرده اند، چطور می توانسته اند اراذل و اوباش باشند! بعد باز دو گروه شکل گرفته اند؛ گروهی متعصبانه دارند توجیه می کنند، گروهی دارند متعصبانه حمله می کنند. احتمال این که مداح مذکور، به واسطه شهرت، جواز حمل سلاح داشته باشد، بسیار بالاست.

این که مثل هر آدم دیگری، شأن اجتماعی خودش را فراموش کند، عصبانی شود، حرف ناجوری بشنود و در یک لحظه تصمیم بدی بگیرد، از رانت این جواز استفاده/سواستفاده کند هم بالاست. از این جوازها ظاهرا باید خیلی ها داشته باشند (سالها قبل قائم مقام صدا و سیمای مرکز … که با یکی از بانوان شاغل در این مرکز برای هواخوری و مذاکره به حاشیه یکی از روستاهای مرکز استان رفته بود، جوان مزاحمی را با کلتی که داشت کشت. یکی از استانداران فعلی سالها قبل وقتی کنار جاده مشغول پنچرگیری بود و چند نفر مزاحم او و خانواده اش شده بودند، یکی شان را با شلیک گلوله کشت … ). بعضی باور دارند این مداح معروف و لابد وصل به بالا-بالاها، این جواز را هم که نداشته باشد، در همین فاصله می شود برایش جور کرد.

متاسفانه تاب سکوت نداریم تا مراجع ذیربط رسما اعلام موضع کنند. صبر هم بکنیم، آنچه که گفته شود اگر خوشایندمان نباشد، رد می کنیم. ذیربط ها را ذیصلاح نمی دانیم. شاید بیشتر به این دلیل که این مراجع پیشتر بارها ثابت کرده اند اهل خودی/ناخودی و لاپوشانی اند. مخالفان مداح توضیحات او را نمی پذیرند. موافقانش دارند بادش می زنند، عرق اش را خشک می کنند، کُری می خوانند. این تیراندازی مایه لو رفتن دوباره خبرهای بدی شده؛ خبرهایی از یک جامعه متلاشی شده از لحاظ اخلاقی.

ما فقط داریم از این ور یا آن ور دیوار می افتیم. ما شکست خورده ایم. کسی تورم بی اخلاقی و نابردباری را مهار کند. کسی راستگویی را بالاتر از مصلحت بنشاند. کسی برای تدبیر امور مملکت، دستگاه قضاوت را عادل و مستقل بشناساند. این خیلی مهم است. ما داریم له می شویم. ما داریم اخلاق را با افتخار تشییع می کنیم.
12:25-- morteza: بیست و پنجم خرداد ۸۸ روز حماسه جنبش سبز ایران بود. روزی که میلیون ها نفر از مردم معترض به خیابان ها آمدند و در اعتراض به تنایج انتخابات تنها سکوت کردند. سکوتی که نشان دهنده اوج صلح طلبی و مظلومیت آنها بود. در همان روز تعدادی از معترضان هنگام عبور از مقابل پایگاه بسیج نینوا مورد اصابت گلوله هایی که از داخل این پایگاه شلیک می شد قرار گرفتند و ده ها نفر کشته و زخمی شدند.

فرمانده پایگاه بسیج ١١٧ نینوا که سال ۸۹ در مصاحبه ای با روزنامه جوان شلیک به سمت جمعیت و کشتن مردم را انکار کرده بود حالا پس از گذشت چهار سال نیم سخنان خود را تغییر داده است.

این فرمانده بسیج که اخیرا با وبسایت واحد محمد رسول الله سپاه تهران گفتگو کرده، برخلاف گفته‌های پیشینش تیراندازی افراد این پایگاه را به معترضان پذیرفته است اما اینبارداستان دروغ جدیدی روایت کرده است.

این فرمانده که در سرتاسر این مصاحبه بلند هزار و پانصد کلمه ای نامش منتشر نشده ادعاهایی در مورد راهپیمایی ۲۵ خرداد ۸۸ کرده که چند میلیون شاهد می توانند به کذب بودن آن شهادت دهند. تنها در انتهای این گزارش یک نام منتشر شده میثم یعقوبی که ظاهرا نام مصاحبه کننده است. مصاحبه کننده ای که در تمام طول این مصاحبه سکوت کرده تا جناب آقای فرمانده بخشی از تاریخ ایران را با توهماتش تغییر دهد.

فرمانده حوزه ۱۱۷ نینوا ناحیه قدس سپاه تهران اتفاقات ۲۵ خرداد سال ۸۸ را اینگونه روایت می کند: «۲۵ خرداد سال ۸۸ تجمع غیر قانونی در میدان آزادی توسط طرفدارهای «فتنه سبز» شروع شد، لذا به بچه ها اعلام کردیم تا اطلاع ثانوی به هیچ وجه در حوزه تردد نکنند و به جهت اینکه مورد خاصی پیش نیاید حوزه را تقریبا مسکوت کردیم تا این تجمع تمام بشود. در همین حین سر و صداهایی شنیدیم و پس از رصد اوضاع از پشت بام حوزه دیدیم جمعیت در حال سر دادن شعار به سمت ما می آمدند و شروع به پرتاب سنگ و کوکتل مولوتف به سمت شیشه های حوزه کردند… متوجه شدیم که این ها مسلح هستند و به سمت ما شلیک می کنند، تعدادی از لیدر ها مسلح بودند و به صورت نامحسوس از لابه لای جمعیت شلیک می کردند و بعضی ها نیز نامحسوس مردم را می زدند که آنها را تحریک کنند پس از آن ما به صورت مشقی چند تیر هوایی شلیک کردیم تا جمعیت را متفرق کنیم که به حوزه تعرض نکنند چون نرده های دیواره حوزه را شکسته بودند و عملا به مقر نظامی وارد شدند و وارد حیاط حوزه شدند حتی عده ای از مردم بنا به اسناد، مدارک و شواهد موجود بالا می آمدند و می گفتند که ما می دانیم این تیراندازی شما مشقی است ولی از سوی دیگر عده ای از مردم تیر می خوردند.»

اتهام مسلح بودن معترضان به کوکتل مولوتف یا هر سلاح دیگر، هیچ مدرکی ندارد فیلم ها و تصاویر روز ۲۵ خرداد در برابر این پایگاه به طور گسترده ای در فضای مجازی موجود است. هیچیک از معترضان سلاحی در دست ندارند و شلیک با گلوله های واقعی از سوی پایگاه بسیج باعث شهادت تعدادی از مردمی می شود که در اطراف ایستاده اند.

ادعای دفاع از خود و اجبار برای تیراندازی به سوی مردم نیز کاملا دروغ است. این فرمانده بی نام در طول مصاحبه بار ها در مورد تیراندازی کسانی موسوم به «لیدر» در این تظاهرات نوشته : «در طول درگیری از سمت لیدرها به سمت ما شلیک شد که ما مجبور به دفاع شدیم. اگرتیر اندازی نمی شد درگیری به سرعت پایان می یافت.»

چندین میلیون نفر در تظاهرات روز ۲۵ خرداد شرکت داشتند، به گفته محمد باقر قالیباف شهردار وقت تهران ۳ و نیم میلیون نفر و همه این جمعیت شاهدند که در اعتراضات لیدری وجود نداشت و جمعیت کاملا مردمی بود و نه هدایت شده.

این فرمانده بی نام در ادامه داستان تخیلی خود می گوید: «شرایط دشواری بود. بیش از ۶۰۰ -۷۰۰ کوکتول مولوتف که برخی از آنها آلمانی بود به سمت ما پرتاب شد. ویژگی این کوکتل مولوتف ها این است که به صورت نارنجک از خشاب کشیده می شود، تعدادی هم دست ساز بود که پشت کیف هایشان مخفی کرده بودند. این حملات منجر به آتش سوزی شد و وسعت این آتش سوزی به اندازه ای بود که با ۱۲ کپسول اطفاء حریق نیز مهار نشد.»

در پاسخ باید گفت: جناب آقای فرمانده ۶۰۰- ۷۰۰ کوکتل مولوتوف که بعضی از آنها نیز آلمانی باشد قدرت تخریب بسیار بالایی دارد. بسیار بیشتر از یک پایگاه کوچک بسیج.

او در بخش دیگری از داستانش می گوید: «در اعترافاتی که دستگیر شدگان این غائله داشتند مشخص شد تصمیم داشته اند به هر قیمتی حوزه را تصرف کنند و با ضبط سلاح ها آشوب گران را مسلح کنند که اگر محقق می شد شاهد جنگ شهری بودیم. دلیل دیگری که به این حوزه حمله شد و به ناحیه مقداد که کاملا در مسیر خیابان آزادی قرار دارد حمله نشد امکانات و توان دفاعی ناحیه مقداد بود که قطعا تصرف ناحیه مقداد در توان حمله کنندگان نبود.»

در اینجا باید به این فرمانده گفت که آنگونه در فیلم های مستند و موجود روز ۲۵ خرداد ۸۸ دیده می شود اثری از تلاش مردم برای ورود به داخل پایگاه نیست اما بر فرض درست بودن ادعای شما، مگر در یک پایگاه کوچک بسیج چند قبضه اسلحه نگهداری می شود که بتواند کار شهری به بزرگی تهران را به جنگ شهری بکشاند؟

این فرمانده بی نام در انتها سخنان خود در سال ۸۹ را در مورد عدم شلیک به مردم نقض کرد و گفت: «ما قریب به ۱ ساعت و نیم تا ۲ ساعت از تیرهای مشقی استفاده کردیم و تیر هوایی شلیک می کردیم و سلاح ها در اختیار چندنفر خاص که توانمند بودند قرار داشت. در این درگیری تنها چند اغتشاشگر که بدون توجه به هشدارها وارد محوطه حوزه شده بودند از ناحیه پا مورد هدف قرار گرفتند.»

فرمانده حوزه ۱۱۷ نینوا ناحیه قدس سپاه تهران در پایان این گفتگو برای واقعی جلوه دادن داستانش گفت: «خوشحالم که با عنایت خدا و فداکاری سربازان ولایت توانستیم حوزه را ادر روز درگیری حفظ کنیم زیرا آشوب گران با هدف سقوط حوزه و رعب و وحشت بسیجیان حمله کردند و این را می دانستند اگر بسیج را از صحنه فتنه حذف کنندعملا می توانند بر تهران مسلط شوند و واقعا هم تصور من اینست که اگر آن روز حوزه سقوط می کرد و سلاح های ما دست آنها می افتاد شاید اوضاع مانند سوریه می شد.»
12:26-- morteza: روحانی یادت باشه میرحسین باید باشه..
12:33-- morteza: میرحسین” در پاکی و صداقتت همین بس، که سالهاست دنبال یک سند برای بی آبروییت می گردند و نمی یابند!//////ایران بهشت هم بشود، میرحسین فراموش نخواهد شد.... یاحسین. میرحسین توخون ماهست
4:50-- morteza: این یادداشت قرار نبود نوشته شود. اگر خبر سخنان آقای رئیس جمهور در هیات دولت درباره ۹ دی و عنوان روز بصیرت برای این روز منتشر نمی شد، واقعا دلیل خاصی برای پرداختن به موضوعی وجود نداشت که با همه تبلیغات سنگین پیرامون آن ، نهایتا ۲۰۰ – ۳۰۰ نفر برای بزرگداشت آن دور هم جمع می شوند.

حالا که تبیین موضع در اینباره ناگزیر شده است، در ابتدا ارزیابی اجمالی از ۹ دی داشته باشیم تا ببینیم حماسه بود یا نه. بعد هم میزان بصیرت آن را ارزیابی می کنیم.

۹ دی روزی است که ضمن مانور قدرت برای ساکت کردن اعتراضات خیابانی، یکی از اهداف دیگر آن، مقابله با شعار “یاحسین میرحسین” مردم بود که سناریوی آن در ستاد کودتا و به مدیریت طائب از مدتی پیشتر نوشته شده بود. همان طور که همین تیم امنیتی، سناریوی پخش فیلم آتش زدن عکس امام در ۱۶ آذر را در مقابله با شعار “نخست وزیر امام” کلید زد.

اما کسانی که در سناریوی ۹ دی قرار گرفتند و در راه پیمائی حکومتی آن شرکت کردند، چه کسانی بودند؟

واقعیت آن است و حتما جناب آقای روحانی بهتر از ما می دانند که نحوه مشارکت شرکت کنندگان در مراسمی که درباره آن همه گونه ابزار تبلیغات حکومتی به کار گرفته شد، آنرا مشهور به تجمع اتوبوسی – بخشنامه ای کرد. اما این توصیف برای آن کفایت نمی کند، بلکه با صراحت می توان آن را تجمع دروغ و فریب نامید. چرا؟ به این دلایل که عرض خواهد شد. ارزیابی تک تک این ادعاها را نیز به وجدان خود مخاطبان واگذار می کنیم.

اجتماع حکومتی ۹ دی در واکنش به عاشورای خونین ۶ دی برگزار شد. آقای روحانی و دیگر بزرگانی که دستی بر واقعیت اخبار دارند احتیاج به اثبات این نکته ندارند که اکثریت معترضان ۶ دی، مردمی خداجو بودند که پیراهن مشکی عزای حسین (ع) بر تن داشتند و سینه زنان در عین آرامش به راه پیمایی پرداختند که با رفتار تند و کم سابقه نیروهای حکومتی به خشونت کشیده شد. این توهین به ملت ایران و عزای سیدالشهداست که آن جمعیت وسیع در تهران را به عنوان توهین کننده به عاشورا بنامیم. هیچ زمانی چنین جمعیتی که در روز عاشورا در پی توهین به امام حسین باشد در هیچ کجای کشور پیدا نمی شود. این چه حماقتی است که آن جمعیت بزرگ و به بیانی دیگر، جمعیت بزرگ حامی جنبش سبز را به عنوان یک جنبش وسیع اجتماعی متهم به اهانت به عاشورا شوند؟

به قول میرحسین موسوی مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا است. فرض کنیم دو سه نفر آدم غیر سبز و سلطنت طلب و رجوی چی و نفوذی ستاد کودتا در آن همایش عظیم خود را در میان جمعیت میلیونی قرار دادند. اصل قرار دادن آنها و تعمیم دادنشان به سیل جمعیت مردمی و تبلیغ مکرر روی آنها مانند آن است که به فرض در جبهه ها چند جاسوس یا مزدور که قطعا حضور داشته اند را نشان دهیم و منافقانه بگوییم (با عرض معذرت از رزمندگان عزیز) جبهه های جنگ، محل حضور جاسوس ها بود!

بسیاری از سبزها حتی حاضر نیستند که اکثریت شرکت کنندگان در اجتماع ۹ دی را از خود جدا بدانند و مردم را دسته دسته کنند. ما معتقدیم که بسیاری از شرکت کنندگان در آن تجمع تحت تاثیر تبلیغ دروغ رسانه های بی تقوای حکومت بودند و بر آنها حرجی نیست. حتی اگر آنها مخالف سبزها بودند، همان طور که حتما برخی از شرکت کنندگان در آن تجمع مخالف سبزها بودند، حاضر نیستیم آنها را نه وابسته به خارج بدانیم و نه هر اتهام دیگری که واقعا در قبالشان صادق نیست.آیا از رئیس جمهوری که قرار بود به این شکل تقسیم بندی های دروغین بین مردم خاتمه دهد پذیرفتنی است که در چنین دامی بیفتد؟

آقای روحانی، خود بهتر می دانید که آن روز کذایی هرچه بود روز بصیرت نبود. روز بخشنامه بود و از ادارات و مدارس به راه پیمایی بردن. روز بازنمایی دروغ حکومتی بود. از شهرستان ها نیرو جمع کردن و اتوبوس اتوبوس به تهران آوردن که اسمش دفاع از عاشورا نیست، آن هم در برابر یک دروغ بزرگ.

حالا کارتان گیر بود و باید چیزی می گفتید و گفتید، دیگر بحث از عاشورا چیست؟ شما پیش از رئیس جمهور بودن، شخصیتی ملبس به لباس روحانیت بوده اید. انتظار از شما چه در مقام رئیس جمهور و چه به خصوص یک روحانی این نیست که شما هم در این حد وارد این بازی نخ نما شوید.

آقای روحانی، جنابعالی را همچنان می خواهیم امین رای خود بدانیم. به تدبیر شما امید ببندیم که این جامعه واحد را با همه تکثر رنگین کمانی اش، جدای از هم نخواهیم و نبینیم. حتما به ما حق می دهید که این سوال در ذهنمان شکل بگیرد که آیا مواضعی که اخیرا از جانب شما و برخی مقامات دولت صادر می شود در دوران تبلیغات انتخاباتی جایی داشت یا نه. مسلما نه. اجازه ندهید احساس کنیم که بعد از انتخابات گازانبری با ما برخورد شده است. ما هنوز جزو امیدواران به شما هستیم و ظن بد به شما نداریم. اما باور کنید که جناح راست تدبیرتان کمی شور شده است.
10:05-- morteza: مداحان اهل بیت، همواره جایگاه محترمی در میان شیعیان داشته‌اند و یکی از ارکان زنده نگه داشتن عاشورا و حماسه‌های دینی بوده‌اند. جایگاهی که با هویت دینی ایرانیان گره خورده است. اما با گذشت رمان و دخالت بیش از بیش ا
10:06-- morteza: مداحان اهل بیت، همواره جایگاه محترمی در میان شیعیان داشته‌اند و یکی از ارکان زنده نگه داشتن عاشورا و حماسه‌های دینی بوده‌اند. جایگاهی که با هویت دینی ایرانیان گره خورده است. اما با گذشت رمان و دخالت بیش از بیش انان در عرصهٔ سیاسی گسستشان با روح معنوی جامعه اشکار‌تر شد. که نمونهٔ ان در حادثهٔ اخیر دیده شد.

«طبق خبر منتشره، خودروی یکی از همین مداحان جناحی، حدود ۵ شب قبل در یکی از اتوبان‌های درون شهری تهران با یک پژو ۲۰۶ که زوج جوانی در آن بودند تصادف می‌کند. بعد از تصادف و درگیری لفظی، یکی از افراد حلقه این مداح، با سلاح کمری ۵ تیر به سمت خودروی این افراد شلیک می‌کند و بعد هم با هم فرار می‌کنند.»

این خبر که به سرعت در میان اذهان عمومی پخش شده است، اما واکنش‌های متفاوتی را در پایگاه‌های خبری در پی داشته است. به طوری که رسانه‌های جریان افراطی مدعی شده‌اند که این مداح مشهور با خانواده در خودرو بوده واز سوی اراذل واوباش مورد حمله قرار گرفته است که مجبور به استفاده از اسلحه شده است.


این در حالیست که اخبار از حضور حسن رعیت یا سیدحسن می‌رکاظمی شریک مشهور بابک زنجانی در خودروی مداح مشهور حکایت دارد. با توجه به این مطلب چه رابطهٔ خانوادگی میان انان وجود دارد و ارتباط این مداح با این متهم دانه درشت اقتصادی چیست؟

طبق ادعای این خبر گذاری‌ها، خودروی مداح توسط اراذل و اوباش مورد حمله قرار گرفته و استفاده از سلاح برای حفاظت از جان خود بوده است. با توجه به اینکه
10:23-- sina: سلام بر دوستان شمال فارس.سینا هستم از بوانات
10:57-- morteza: وقایع سال 88 بستری را ایجاد کرده بود تا اصولگرایان تمام تلاش خود را انجام دهند و در آن فضای خاص اصلاح‌طلبان را با تمام توان هدف قرار دهند. آن‌ها گمان می‌کردند که با این روش می‌توانند رقیب سنتی خود را به طول کامل از میدان سیاست رسمی ایران حذف کنند و ارکان حاکمیت را به زمین خلوت خود تبدیل کنند. عدم شرکت اصلاحات در انتخابات مجلس نهم نیز این توهم را در محافظه‌کاران ایجاد کرد که اصلاح‌طلبان حذف شده و اصلاحات مرده است.

همین رویکرد هم یکی از عواملی بود که آن‌ها در انتخابات ریاست جمهوری اخیر مغرورانه با 4 کاندیدا در میدان باقی بمانند و همان هم عاملی شد که با شکستی مفتضحانه روبرو شوند و تنها کاندیدای مورد حمایت اصلاح‌طلبان در همان دور اول پیروز انتخابات شود.

نتیجه انتخابات 24 خرداد شوک بزرگی بود بر پیکر تمام طیف‌های اصولگرایی. به نحوی که فردای انتخابات مواضع ناهمگون و پراکندگی آرا در میان اظهارات اصولگرایان به چشم هر مخاطبی می‌آمد. از موضع کیهان که روحانی را کاندیدا خودشان می‌دانست و ادعای پیروزی در انتخابات می‌کرد گرفته تا موضع برخی دیگر که صرفا تقصیر شکست را بر گردن دیگر همقطارانشان می‌انداختند، همگی موید عدم آمادگی آن‌ها برای تحمل شکست داشت.

همین امر هم سبب شده بود که این جریان سیاسی تا چند ماه نتواند انسجام خود را به دست بیاورد. اما به نظر می‌رسد که اخیرا برخی از فعالین مطرح اصولگرا سعی دارند تا خود را بازیابند و در این میان اولین چیزی که توانسته‌اند بر روی آن اجماع کنند، حمله به رقیب تازه به میدان برگشته است.

چندی پیش شاهد بودیم که رسانه‌های اصولگرا رسوایی بابک زنجانی که محصول مدیریت دولت اصولگرای احمدی‌نژاد بود را در یک موج رسانه‌ای سعی کردند بر گردن اصلاح‌طلبان بیاندازند(!)

همان موقع که اصولگرایان زمزمه‌هایی را برای ارتباط دادن بابک زنجانی به اصلاح‌طلبان شروع کرده بودند، برخی از فعالین اصلاح‌طلب نیز به آن واکنش نشان دادند. سعید لیلاز در این رابطه گفت: فساد در ایران آن زمانی شکل گرفت که یک نماینده مجلس هفتم ته مانده لیوان آقای رئیس جمهوری را تبرکا سر کشید و با این کار پرنسیب نظام پارلمان ایران را خورد و رفت پی کارش. وی افزود: در مورد اینکه اخیرا چند رسانه محافظه کار می گویند فساد زنجانی در دوره اصلاحات شکل گرفته بیاد بگویم که در انتخابات مجلس آینده مردم جواب این گونه ادعا ها را می دهند.مردم را چه فرض کرده اند که زنجانی را منسوب به اصلاح طلبان می کنند.به نفع محافظه کاران است که دهان جریان اصلاحات را درباره بابک زنجانی باز نکنند.

حالا هم با طرح مجدد و نامربوط موضوع معروف به فتنه نسبت به حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی مجلس هشدار می‌دهند و می‌گویند که «فتنه» دیگری در راه است. احساس خطر از شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات و شکست اصولگرایان باعث شده تا به هر نحوی سعی کنند که فضا را رادیکال کنند و شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات را مترادف با فتنه‌گری بدانند!

باهنر در مصاحبه‌ای به مهر گفت: یک شوخی من با نمایندگان مجلس نهم می کنم و می گویم شما جزء بدشانس ترین نمایندگان هستید که نه پول است و نه امکانات و شما باید آن را تحمل کنید. نمایندگان می روند به حوزه های انتخابیه و می‌بینند مردم گرفتارند پول و شغل می خواهند کارهای عمرانی نیمه کاره است و این مشکلات تبدیل به سوال می‌شود.

بدیهی است که بی‌پولی کشور و مشکلات معیشتی و بیکاری مردم ناشی از عملکرد چند ماهه روحانی نیست و حاصل بی‌تدبیری‌های دولت اصولگرای احمدی‌نژاد است که بیشترین درآمد نفتی تاریخ ایران را هم در اختیار داشت. اما کاش باهنر و دوستانش این مسائل را شوخی نگیرند. کاش پیش از این به این نکات توجه می‌کردند و اولا با حمایت‌های ناشیانه خود دولت بی‌تدبیری چون دولت احمدی‌نژاد را بر سر کار نمی‌آوردند که با پول‌های کشور اینچنین کند و دوما در‌‌ همان دوران دولت اصولگرایان نیز چشمان خود را باز می‌کردند و اشتباهات دولت را می‌دیدند یا اگر هم توان مشاهده دقیق مسائل سیاسی را نداشتند، گوش‌هایشان را باز می‌کردند و به تذکرات دلسوزان نظام و اصلاح‌طلبان درباره دولت مهرورزشان توجه می‌کردند.

همچنین نائب رئیس مجلس اصولگرا در جایی از مصاحبه‌اش تاکید کرده که «پاسخگو بودن جز ذات مسئولیت پذیری در نظام ماست.»

حال که کار از کار گذشته و دولت اصولگرای احمدی‌نژاد طی هشت سال هر چه خواست بر سر کشور آورد، کمی دور از انصاف به نظر می‌رسد که اصولگرایان شانه خود را از زیر بار مسئولیت دولت پیشین خالی کنند و متوقعانه از مشکلات گلایه کنند. شاید بهتر باشد آقای باهنر و دوستانشان خود کمی مسئولیت‌پذیری داشته باشند و نسبت به عملکرد گذشته‌شان در روی کار آوردن و حمایت از احمدی‌نژاد حتی اگر از مردم عذرخواهی نمی‌کنند حداقل تقصیر را قبول کنند و در آینده چنین اشتباهاتی را تکرار نکنند و منافع ملی را بالاتر از منافع جناحی خود ببینند.

فقط اعضای سایت میتوانند پیام ارسال کنند ، ثبت نام or ورود به سایت

پیوندها